دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
زن - مجرد
امتیاز: 3285.05

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(420 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
33_900323_L600.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ثمره قيام خونين مردم ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
27153.19011.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در ظهور

هرسال ماه رمضون ،‌ دم افطار که میشه گوشمون به صدای هستش و چشممون به پارچ آب وسط سفره اما یاد کلام مولا نیستیم که فرمودند: ” اگر شیعیان ما ، به اندازه آب خوردنی ما را می خواستند ، و دوران اینقدر طولانی نمیشد !

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1308056733608692_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در احادیث

حفظ نمودن دین در دوران مانند پاک نمودن خارهای درخت تیغ دار با دست خالی است ...... فضل و فضیلت صادق آل محمد (ع) ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305268230884475_orig.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

از که برگشت..../ را می گویم ... خوشحال بود. پرسید: «راستی ! گمراه کردن چه فایده ای دارد؟» جواب داد: « اینها که بیاید، روزگار ما خواهد شد؛ اینها که میکنند، امامشان دیرتر می آید...»

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1308141735215134_large.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

خیلی آرام و متین به نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : آقا! من می تونم یه کم به شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل از جا در رفت و میان بازار و ، یقه جوان را گرفت و ، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی ، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از گذشتم ...مرد زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب را قورت داد و زیر چشمی را برانداز کرد ....{ بی حجابی و بی تفاوتی !}

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
7_037.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در ظهور

اي دل نامرد ....خالي شو......باباي من در است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
178742_718.jpg J_a_♥_a_D

خود را متدين جلوه مي داد.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
amir
amir

یکی از خاطره های خدمت که مطمئنم هیچ وقت یادم نخواهد رفت ... شب 13 رجب . ماه گرفتگی ... ماه کامل ... راهپیمایی تاکتیکی برای مسیر یابی از طریق ستاره ها ... آسمون کویر اونقدر تاریک بود که راحت ابرهای ستاره ای راه شیری دیده میشد ... و عظمت خدا ... و ذره ای به نام انسان ... نیم ساعت سکوت بود و تفکر ... و لذتی که آرزومه یه بار دیگه تجربه کنم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
J_a_♥_a_D
178744_988.jpg J_a_♥_a_D

در دشت عباس (یكی از مناطق دفاع مقدس) تعدادی از تانكهای ما خراب شده بود به همراه بنی صدر به آنجا رفتیم.یكی از افسران گفت: این تانك ها را نمی توانیم تعمیر كنیم.بنی صدر متلك وار به من گفت: "بگوئید تعهد رجائی بیاید این تانكها را تعمیر كند". زخم زبان می زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نیروهای اصیل انقلاب.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
wallpaper (10).jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

فتبارک احسن الخالقین ........

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند نه به خاطر جذابیتهای ظاهریت

این ارسال را بازنشر کرده است.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
675b5trvgdjnolab6xi3.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
در رفیق

ابريست کوچه دل من کند..... نم نم غزل ببارد و توفان به پا کند

این ارسال را بازنشر کرده است.