فاخته
چه بگويم؟ سخنی نيست. میوزد از سرِ اميد نسيمی، ليک تا زمزمهيی سازکند...
فاخته
فرشته ازادی....ف_________________رشته ازادی ......
فاخته
زاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بيش از آن کرد که عادت او تا ظن صلاحيت در حق او زيادت کنند. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کاين ره که تو می روی به ترکستان است چون به مقام خويش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت گفت : ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی؟ گفت : در نظر ايشان چيزی نخوردم که بکار آيد . گفت : نماز را هم قضا کن که چيزی نکردی که بکار آيد......سعدی
فاخته
اخرش خواهرم قبول کرد منم بیام دنبالر.
فاخته
اسودگی ازمحن نداردمادر/ اسایش جان وتن نداردمادر /داردغم واندوه جگرگوشه ی خویش/ ورنه غم خویشتن نداردمادر
فاخته
اه ، ای تیر ای تیر دلدوز/ باز در زخم جانی نشستی/ آه ، ای خار ای خار جانسوز / باز در دیدگانم شکستی...
✔ سلام برشما ...
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبلخوشآمدید !
سلام ....متشکرم از همه..
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 1 دقيقه قبلسلام...خوش اومدین
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 54 دقيقه قبلسلام ..ممنون
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 53 دقيقه قبلسلاااام.خوش اومدی
14 سال و 1 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 49 دقيقه قبل