علی
و تاس های چینی هفت را اشانتیون دارند . و تاس حیات ما چینی تر از همه ، هشتش گروی نه ، اشانتونی گیر کرده است.
علی
کامل شد . پازل شاهزاده. تمام 28 تکه را در آب ریختم تا حل شود ... اینطور راحت تر پازل را حل کردم.
علی
روزهایی که میمیری فوق العاده زیبا می شوی ... حالا چه فرقی می کنه واسه کی .
علی
مرگ زیبای من در آغوشم گیر که این اوردک زشت به امید داستان قوی زیبا به دنیا آمد آقای هانس کرستین اندرسون اگه می توانی اشک من را در بیاور.
علی
لعنت به شما آقای اگر و آقای کاش. این طور شروع کرد . توی دفترشان نشسته بود ٬ روی مبل دفتر آقای اگر و آقای کاش. دفتر فوق العاده مدرنی که می شد تمام کره ی زمین را از آنجا دید زد. البته در آنجا هیچ پنجره ای وجود نداشت . تمام دیوار ها پر از تلویزیون های عظیم بود . مردمی که آقای اگر و آقای کاش را صدا می زدند زنده در این تلویزیون ها به نمایش در می آمدند. به جز تلویزیون آخر که گذشته ای از بیچاره را نشان می داد . بیچاره کارمند رسمی شرکت بزرگ آقای اگر و آقای کاش است. عصبانی بود و با این جمله شروع کرد لعنت به شما آقای اگر و آقای کاش. بیچاره به عنوان کیس آزمایش انتخاب شده بود چندین هزار سال پیش . آزمایش این بود : هر <<اگر و کاشی>> که به زبان می آورد او را به قبل از اتفاق منتقل می کرد تا جبران کند... او عصبانی بود و می گفت : لعنت به شما آقای اگر و آقای کاش ٬ کاش هیچ وقت پایم را اینجا نمی گذاشتم ٬ اگر آن روز قبول نمی کردم ............