farnaz.kh
یه بارم دونفر یه گوشه خفتم کردن یکیشون چاقو گذاشت زیر گلوم گفت هرچی پول داری بده منم پنج تومن بیشتر تو جیبم نبود ینی اینقد خجالت کشیدم که نگو میخاستم به یارو بگم شماره کارت بده بعدا کارت به کارت میکنم !
farnaz.kh
پشت سرم راه مـیرفت کــه هوامو داشته باشه بی انصاف خنجـر زد …
farnaz.kh
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد ! باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او ! در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد نه پر و بال ریخته اش ! .
farnaz.kh
ترسم از آن است که خدا آنقدر این پا آن پا کند که تمام شود تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایم . . .
farnaz.kh
مثل “رعد و برق” هیچکس ما را با هم ندید ! .
farnaz.kh
غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد !
farnaz.kh
شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !
farnaz.kh
ﺣــﻮﺻــﻠﻪ ﺍﻡ ﺑـــﺮﻓــﯽ ﺳـﺖ ! ﺑــﺎ ﯾـﮏ ﻋــﺎﻟــﻤﻪ ﻗﻨـــﺪﯾـــﻞ ﺩﻟﺘـــﻨﮕﯽ ، ﺍﺯ ﮔــﻮﺷـﻪ ﯼ ﺩﻟــــﻢ ﺁﻭﯾـــــﺰﺍﻥ ! ﺁﻫــــﺎﯼ ! ﮐـــﺎﻓــﯽ ﺳــﺖ ﮐﻤــﯽ “ﻫــﺎ” ﮐﻨــﯿﺪ ، ﺗـــﺎ ﮐــﻪ “ﺁﺏ” ﺷــــﻮﻡ !