farnaz.kh
گاهی چقدر دلم هوس شیطنت میکند... از همان شیطنت هایی که حرف تو پشت بند آن باشد که بگویی: مگه دستم بهت نرسه...
farnaz.kh
ابراهیم که نیستم میگذاری میروی … این آتش نبودنت بر من گلستان نخواهد شد !!!
farnaz.kh
(باغهای کندلوس – ایرج کریمی) آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر میشن، میدونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب میشه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن میذاره ازشون پرستاری یه مادرو میخواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچههای به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.
farnaz.kh
بچه ها به امید یکبار بردن ،روز ها و شب ها گل یا پوچ بازی میکردند...پدر با خنده ای تلخ دستش را رو میکرد...و باز هم خالی بود...مثل "جیب هایش"
farnaz.kh
این فیلم خرم سلطانم شده حکایت برنامه کودک بچگیای ما...من که بعد اون همه دنبال کردن و بعد گذشت این همه سال هنوز نفهمیدم داستانش به کجا کشید...چرا واقعا مارو تو این شرایطا قرار میدن؟
farnaz.kh
زندگی ام بسته به تار مویت آنقدر زندگی ام را پشت گوش نیانداز … .
farnaz.kh
ببچاره من!! به قلاب صید ماهیگیری افتادم که فقط برای “تفریح” ماهی میگرفت..!
farnaz.kh
مادر پیر شده و آشپزخانه از تنها شدن نگران است … یقه پیراهن پدر هراسان به آخرین دکمه های بسته شده با دست او خیره شده اند … فرشته مو سفید خانه مان کوله بارش را بسته … امروز برایم خاطره اولین روز مدرسه ام را گفت که وقتی وارد کلاس شدم و او میرفت گریه میکردم … خواستم بگویم آخر مهربان آن روز زجه هایم برای چهار ساعت ندیدنت بود ولی یک عمر ندیدنت را چه کنم ؟؟؟ اما نگفتم …
farnaz.kh
مجید (بهروز وثوقی) در فیلم سوته دلان : حبیب : چرا نیومدی در دوکون ؟ مجید : امروز جمعه س ، تعطیلیه ! حبیب : امروز دوشنبه س ، خیلی داریم تا جمعه !!! مجید : نخیییر ، تو اون تقویم که آقام اون سال خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعه س ! حبیب : اون تقویم باطله س !!! مجید : واسه من جمعه جمعه آقامه ، شنبه شنبه آقامه ، خواه مرده خواه زنده … .
farnaz.kh
واقعا چرا راننده تاکسیا فکر می کنن اگه ما خورد داشتیم، نمیدادیم؟!چرا واقعا؟
farnaz.kh
واست زوده بفهمی من چرا آواره دردم...