farnaz.kh
می گویی بـی خـیـالَت شَوَم (؟!) خـُب لَعنَتـی (!) تُو بــی خـیـــــآل او شُو (!)
farnaz.kh
و اگر میدانستی که چه زخمی دارد؟؟؟ که چه دردی دارد؟؟؟..."خنجر از دست عزیزان خوردن"..از من خسته نمی پرسیدی :آه ای مرد چرا تنهایی...!!!!
farnaz.kh
باور کرده ام که رفته ای اما دلم،،،"نا امید نیست"...همچون مادری که در را نیمه باز میگذارد...تااااااااااااااااااا همیشه...
farnaz.kh
او رفت.... و این خود قصه بلندیست...
farnaz.kh
توسط موبایل
قماربی برنده ایست...قصه تلخ بودنم..
farnaz.kh
کلید را زیر همان گلدان همیشگی گذاشتم!!!گفتم اگر خیالت آمد پشت در نماند...
farnaz.kh
همیشه سلیقه من و خدا یکی بود...هر کی و من دوست داشتم با خودش برد...
farnaz.kh
توسط موبایل
یکی أز فانتزیام اینه که ناظم دوران دبیرستانم و ببینم ناخوناش بلنده بعد بهش بگم:واسه شخص خاصی بلندشون کردی؟؟ینی نه تنها تا تهش میسوزه...بلکه ۳سال مفید وخوشگل به عمرم إضافه میشه.بعععععله
farnaz.kh
دلش ...دلش نبود...!!! ژله بود....لا مصب واسه همه میلرزید...
farnaz.kh
یه عمه دارم،خدایش خیلی آدم خوبیه، خداوکیلی حقش بود که خالم باشه...