farnaz.kh
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم به هر حال ممنون از مشتت . . .
farnaz.kh
کلمات هم بازیچهء من و تو شده اند ! من برایِ تو می نویسم تو برایِ او می خوانی.. .
farnaz.kh
. پچ پچ دوستت دارم های تو در گوش او به گوشم میرسد ! بازیچــه ام یا باز بچــه فرضم کرده ای ؟! .
farnaz.kh
آنقدر زیبا عاشق شده ای که آدم لذت میبرد از این همه خیانت . . .
farnaz.kh
هى لعنتى! بیا باهم بازى کنیم: تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار، من هم، “شماره غریبه هاى توى گوشى أت را”
farnaz.kh
بــــوی رفـتن مــی دهــی … عطـــر تـــازه ای خــــریــــده ای..؟! .
farnaz.kh
. حل شده ام، مثل یک معما ! راست می گفتی که خیلی ساده ام … .
farnaz.kh
. نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن؟! و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی …!
farnaz.kh
” تو ” برای ” من ” مهمـــّی . . . ” او ” برای ” تو ” مهمـــّه . . . تکلیف من هم کاملاً مشخّص . . ! .
farnaz.kh
برای من همین ” تو ” کافیـــست ، برای تو چند ” او ” ؟! .
farnaz.kh
نه! چشمانم شور نبود اگر که آخر کارمان ندامت شد دست هایم نمک نداشت . .