Nairika
مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!...هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!.....
Nairika
تمامی مزرعه کافر صدایش میزدند... گل آفتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود! ....
Nairika
بگذار باران شانه هایت را تر کند... چتر را بهانه ی ندیدن آسمان، نکن ....من نیز سر به روی شانه های خدا گاهگاه می بارم ....بگذار خدا هم اگر دلگرفته بود روی شانه های تو حساب کند...
Nairika
دلم را باز پنهانی به خلوت خود برده ای.... بگذار بماند این دلم پیشت... سالهاست که من و دل جدا ازهم زندگی میکنیم...
Nairika
تا دوباره دیدنت... این رختخواب را "وارونه" خواهم خوابید! ... "خیانت" است به تو! سر بر کنار "خیالت" گذاشتن....
Nairika
دلت که شکست تازه حضور خدا در تو آغار می شود ... دلت را آب و جارو می کند... در حالی که تو از او گله داری .... تکه تکه اش را با حوصله کنار هم می چیند.... اما تو همه نداشته هایت را به گردنش می اندازی ! متهمش می کنی به سنگدلی به رنجاندن آدمها به اینکه انگار نمی شنود صدایت را . و او چه صبورانه چینی دلت را بند می زند . . . ! خودش می آید جای همه چیز و همه کس را می گیرد . . . چه آرامشی دارد دل شکسته ای که همصحبتش خداست .!!! دنیایت زیبا می شود ( یادش که می کنی قلبت آرام می گیرد . ! ) حال به راستی باید از او که دلت را شکسته گله کرد یا تشکر ؟؟
Nairika
خدایا"برای..... تنوع ......هم که شده ......گاهی باش ...