Nairika
کا[!]ت برای من، تو را... ماهی یکبار... سالی یکبار... حتی عمری یکبار دیدن!!!
Nairika
قوانین علم را به هم زده ای! نبودنت وزن دارد ! تهی ... امّا .. سنگین!.......
Nairika
دلم تنگ شده است... برای همه لحظه هایی که فقیرانه در حوالیت قدم می زدم... با دست هایی که ساعت ها بوی دست تو را می داد... دقیقه هایی که جنس مهربانی تو را دارند شبیه هیچ لحظه ای نیستند... شبیه هیچ لحظه ای...
Nairika
با دفتر شـعر من نه ... ، قـرآن خـودت..... من کفر خودم ، تو هم به ایمان خودت..... حـالا که خـدای دسـتـگیـری داری ....یک جمله فقط دعا م کن ، جان خودت ...
Nairika
دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند؟؟!!
Nairika
آری تو راست می گویی... آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است... اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمی دانم که چرا این مردم ...دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.!!!
Nairika
حاصل سبزترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم میریزد. مانده ام سخت غریب ! دیگر از سبز ترین حادثه ها میترسم ...
Nairika
این دنیای لعنتی عشق هم دارد ! ? نمیبینی نام مجنون را بر بیدی نهادند که با باد هر هوسی میلرزد...
Nairika
فکر میکردم تو همدردی! ولی نه! تو هم دردی...
Nairika
امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم.. نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم.... مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ... دلــم گــرفــته ... غــم هــایم را بــغل کــن ..
Nairika
امروز هم گذشت وُ نیامدی. ناشُکر نیستم فردا هم روزِ خداست!
Nairika
امشب به جمع بندی آخر رسیده ام.... تقدیر من و چشم تو ، هر دو سیاه بود.... روی خوشی به حس زلیخا نشان نداد... یوسف اگر چه بر لبه پرتگاه بود .....دست هوس ... و پیرهنی پاره ... در دلش ....، گفت ای خدا ! چه می شد اگر قصر ، چاه بود..... آن روزها که عاطفه ریگی به کفش داشت ....از گیر و دار عشق سرم بی کلاه بود.... یک جفت کفش خسته و یک ساک منتظر .....گویا بساط رفتن من رو به راه بود.... پرسیدم و به پرسش من اعتنا نکرد ....تردید داشت ... پاسخ او نیز - آه – بود..... مردی غریب ضامن آهوی ما نشد ... آری ، غزل – غزال دلم – بی پناه بود.... چنگی به دل نمی زند ،افسوس باز هم .....شعرم ضعیف و قافیه ام افتضاح بود...
Nairika
دوری مان برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ... اما برای من .... ! انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمیبُرند .... !!!
Nairika
وقتی... دلتنگ تو میشوم... وقتی... عطر تنت را می خواهم... من به باد هم... التماس میکنم... خدا که جای خود دارد.....