هذيان با آيينه
نماز باران بخوان.... برای چشمهایم ...
هذيان با آيينه
دور نیستم ... . جایی در همین حوالی .. آنقدر رسوا مینویسم که بوی نوشته هایم از هزار فرسنگی می آید . . . یک نفس عمیق بکش . . .
هذيان با آيينه
خداحافظیات آنقدر عمیق بود... که نمیتوان به سلامی دوباره درمانش کرد.........
هذيان با آيينه
نــیــســتـی ... چــگـونـه " شـــــعر"م را بــخــوانــم ، تــا تــو هــم وســوســه ی ظــهـــور پــیـدا کـنـــی ؟ کــاش مــی شــد بـــابــای مـســــجـد مـــحـله ، بـــه جــای "اذان" ، ســــروده هــای مرا ، بــر گلدستـــه ها تـــکــبــیــر بـــگویــد !....
هذيان با آيينه
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنیست .....بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنیست ......پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست .........با تو، صدای بارش باران شنیدنیست........ ابری و چکّه می کنی و مست می شوم .......طعم لبان خیس تو حالا چشیدنیست!! ....خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو...... تصویر خیس قطره ی باران کشیدنیست....... این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد .......این راه ناکجای من و تو، رسیدنیست؟!! باران ببار!! بهتر از این که نمی شود... من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنیست!!
هذيان با آيينه
دیوانه ام ، می دانم اینجا جای من نیست.......... دنیای زیبای شما دنیای من نیست.......... شبها میان کوچه ها می گردم امّا... چشمی دگر حیران ردّ پای من نیست.....
Nairika
حســــرت، یعنی خواستن تـــــــو كه داشتن نمی شود هیـــچوقـــــــــت.............
Nairika
لبهایت طعم سیب می دهند ..... می خواهی آدمم كنی؟
Nairika
آقا منم رفتم دیگه..مواظب مهربونیاتون باشین کم نشه....بای
Nairika
همه چیز آماده رفتن است جز دلم!... آن را كه پس بدهی می بینی كه سالهاست كه رفته ام...
Nairika
شرط دل دادن ، دل گرفتن است؛ وگرنه یكی بی دل می ماند و آن یكی دو دل.....!