Nairika
چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم !!!
Nairika
رفتنت آنقدر ها هم که فکر می کنی فاجعه نیست !! من مثل بیدهای مجنون ایستاده می میرم ...
Nairika
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر می شود! راه می افتم،بدون چتر.. من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه...!
Nairika
سیگارش را می گذارد زیر لبش و می گوید : آتیش داری داداش ؟! جواب می دهم : توی جیبم که نه ... ولی در دلم دارم ... به کارت میاد .........؟!
Nairika
ازاین معجزت سبز میشوم ...........گویــــا، از جنگلهاست، جاری ِ تنم!....
Nairika
من پر از نورم و شن ....و پر از دار و درخت ......پرم از راه ...از پل ...از رود ...از موج .....پرم از سایه ی برگی در آب.......وااااااااای چه درونم تنهاست!!!
Nairika
اشک های نیامدنت روی گونه ماسید... نبوس ....نمک گیر میشوی. . .