محمد
مراقب باشین ! بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن . . . .
محمد
الهــــــــی آفـریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان!
محمد
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
محمد
یک نفر در همين نزديکي ها چيزي به وسعت يک زندگي برايت جا گذاشته است ... خيالت راحت باشد آرام چشمهايت را ببند يکنفر براي همه نگراني هايت بيدار است يکنفر که از همه زيبايي هاي دنيا تنها تو را باور دارد ...!
محمد
بعضی از آدمها ممکن خونه هاشون بالاشهر نباشه،بزرگ نباشه، شیک نباشه، اما دلاشون در بلندترین نقطه ی کوه احساس ،قلباشون پاک تراز ژرفترین دریاهای دنیا و نگاهاشون پرعشق ترین نگاههای دنیاست ، پس بیاین هیچ کس رو بخاطر نداشتن پولش تحقیر نکنیم
محمد
به جرم وسوسه ... چه طعنه ها که نشنیدی حوا ... ! پس از تو همه تا توانستند آدم شدند .. !! چه صادقانه حوا بودی و چه ریاکارانه آدمیم !
محمد
رنجشی نيست ... بعضی از آدمها همینند خوبند ولی فراموشكار ! میآيند ، میمانند ، میروند .. مثل مسافران كاروان سرا مثل ازدحام بیانتهای يك خيابان كسی برای بودن نيامده و نمی آيد !
محمد
ز الاغ درس بگيريم * کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بميرد و زياد زجر نکشد. مردم با سطل روي سر الاغ هر بار خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش را مي تکاند وزير پايش ميريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد سعي مي کرد روي خاک ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. **نکته:* *مشکلات، مانند تلي از خاک بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم:* *اول: اينکه اجازه بدهيم مشکلات ما را زنده به گور کنند.* *دوم: اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.*
محمد
زندگی همانند پلی قدیمی است، برای عبور از این پل، به این فكر نكنیم كه اگر تنها گذر كنیم احتمال دوام آن بیشتر است، به این فكر كنیم كه اگر افتادیم كسی در كنارمان باشد كه دستمان را بگیرد و نگذارد سقوط كنیم.
محمد
اخلاق سگی یه چیز خوبی که داره اینه که دیگه هیچ گربهصفتی وارد زندگیت نمیشه !
محمد
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقابود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست
محمد
دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود دلم برای خدا تنگ شده ... خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم... دلم برای کودکیم تنگ شده ... شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...
محمد
مهربانی را اگر قسمت کنند / من یقین دارم به ما هم می رسد ادمی گر ایستاد بر بام عشق / دست هایش تا خدا هم می رسد