محمد
پاییز گیدر ، سونرا بوران گلیر ، سوفرالارا حالوا ، قارپیز ، نار گلیر ، چیلله گئجه ائل اوبانی شاد ادیب ، بیزیم یوردا ائله بیل باهار گلیر... چیلله گئجه نیز قوتلو اولسون.
محمد
فستیوال راه پیمایی دختران و پسران مرده! فستیوال راه پیمایی دختران و پسران مرده! + عکس این فستیوال،در اولین دوره ی برگزاری خود در سال 2011 در یکی از شهرهای روسیه، با استقبال بسیاری از مردم روبه رو شد. تعداد شرکت کنندگان در این فستیوال زیادتر از آنچه تصور می شد، بود. فستیوال راه پیمایی مردگان یک جشن سمبلیک در کشورهای غربی است که در آن افراد خود را شبیه مردگان گریم می کنند و به انجام کارهای روزمره ی خود می پردازند.
محمد
هرسال هشتم سپتامبر ، اسپانیایی ها در شهرهای Baza و میزبان Guadix جشنواره کثیفترین ها را بر پا میکنند این یک رویداد منحصر به فرد منطقه گرانادا از اسپانیاست این آیین از ۵۰۰ سال پیش در میان این مردم رواج داشته نکته جاب این است که با گذشت ۵۰۰ سال هنوز این آیین با نظم و ترتیب خاص خود برپا میشود
محمد
جشن خیس کردن دختران در اوکراین مردم در نقاط مختلف دنیا سنتها و جشنهای جالب و گاهی عجیب دارند که برخی از آنها با شوخی چند نفر با هم آغاز شده و کم کم به کل شهر و یک کشور تسری یافته است ، مانند آنچه در یکی از شهرهای کشور اوکراین برگزار شده و به “جشن آب” شهرت یافته است. در این جشن که روز دوشنبه ی پس از عید پاک برگزار میشود، پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر “لفیف” کمین میکنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله میکنند! این مراسم در چند شهر دیگر کشور اوکراین نیز در این روز برگزار میشود ، تاکنون شکایاتی در زمینه ی آزار و اذیت در هنگام برگزاری جشن و همچنین سرماخوردگی دخترانی که خیس شده اند به پلیس رسیده است، اما چون تعداد این موارد معدود بوده است ، پلیس با برگزارکنندگان این جشن برخورد نمیکند.
محمد
چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟ روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم... دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟ ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!! به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود... ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...! دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟ ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!! هیچ کس کامل نیست!
محمد
نـ ـگاهم کـ ـن کـ ـه مـ ـن محتـ ـاج آن چشمـ ـان دلتنـ ـگم بـ ـگو بـ ـا مـ ـن دوبـ ـاره راز مست ـ ـ ی راکـ ـه مـ ـن بـ ـی تـ ـ و بـ ـه یـ ـک دنیـ ـا شقـ ـایق دل نمی بنـ ـدم ...
محمد
چه سخت است..هم پاییز باشد ..هم ابر باشد...هم باران باشد..هم خیابان خیس باشد...امـــــــــــا......نه تو باشی....نه دستی برای فشردن باشد...نه پایی برای قدم زدن باشد...و.....نه نگاهی برای زل زدن................
محمد
مثل آن مسجدبین راهی تنهایم... هر کس هم که می آید می شکند..هم نمازش را هم دلم را...ومیرود..در عجبم تاوان کدام گناهم هستم.....؟
محمد
من برای سالها مینویسم....... سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... همیشه یکی بود یکی نبود..................................
محمد
وصیت نامه منتشر نشده بزبز قندی 1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتای دیگر هستی، پس مراقبشان باش، مرسی. دفعه قبل که آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسیدم و شکمش را پاره کردم و آزادتان کردم. اما از این به بعد من دیگر نیستم. اون قدیم مدیم ها قصه اینجوری بود که آقا گرگه اول صدایش را نازک می کرد و در می زد، شما پا نمی دادید.بعد دستهایش را آردی می کرد، شما پا نمی دادید.بعد سر و صورت و پاهایش را سفید می کرد، شما گول می خوردید و پا می دادید و در را باز می کردید. اما توی این دور و زمانه، عزیزم! گرگ ها اینقدر پر رو شده اند که نه تنها صدا نازک نمی کنند بلکه ادعای مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست کنده می گویند که: « لطفاً در را باز کنید
محمد
وصیت نامه عجیب حسین پناهی اجتماعی | وصیت نامه عجیب حسین پناهی روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفت
سلام عکستون قشنگه
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 52 دقيقه قبلسلام مرسی چشاتون قشنگ می بینن
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 47 دقيقه قبل