دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

من دارم جمعه می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم... منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش... از طرف پاییز

محمد
L132430989279.jpg محمد

خودمو آبمو تخممو خلاصه همه جامو بخور.پیشاپیش یلداتون مبارک ..................................................با تشکر هندونه

محمد
211834fec087a933e12b55769c2cca83-300.jpg محمد

خــــدایا همه از تو می‌خواهند نعمتی، بدهی ! اما من از تو می‌خواهم بگیری ! خـــــدایا ... این همه حس دلتنگی را از من بگیر

محمد
df0028a7fa3028149cbc6ada281efeec-200.jpg محمد

جونه مادرت ول کن خفه شدم

محمد
eyes-7-3.jpg محمد

از من نپرس چرا ؟ حساس كه باشی به بازیگرفته می شوی . مثل شاخه ای سبك ، هراسان طوفان و خوفناك تازیانه باد. یا نه در میان همین امواج بی مرامی به هرطرف رانده می شوی.16.gif حساس كه باشی گاهی آدم ها یادشان می رود ، گاهی خمیر مایه ها متفاوت اند.16.gif تقصیر تو نیست ، تقصیر آنهایی كه تو را نمی فهمند هم نیست ، شاید اصلا درد بزرگی هم نباشد ، شاید این منم كه كوچكم ، كه ظریفم ، كه تاب ندارم كه . . . 16.gif اما جای من كه باشی، در محاصره اشك ها و لبخندها، گاهی کم می آوری 16.gif تو نیاز من نیستی . اسطوره ساختمت تا ستایشت كنم . تو خود عین نیازی اینگونه كه می شوم دیگر از تو ، تو را هم طلب نمی كنم . می گذارمت لب پنجره شک ، به سمت فتوای مجازی ادعا. همان پنجره كه گاه خاطراتی را مرور می كردم كه دیروزم را ساختند و حسرت امروزم 16.gif

محمد
محمد

ســـــــلام علیکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

محمد
محمد

دوستــــــــــــان عـــــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــز فعــــــــــــــــلا بــــــــــــــــــــــای

محمد
ePatogh.CoM-cf4d1a7660.jpg محمد

اخیرا با ناشیگری مسوول صوتی تصویری سالن یك مسجد در شمال غرب تهران، هنگام برگزاری مراسم ختم یك خانم مسن، در اتفاقی شگفت حدود ده دقیقه فیلمی غیراخلاقی روی پرده سالن به نمایش درآمده است. در این برنامه زمانی كه برنامه و عظ و قرآن ختم در حال برگزاری بوده، گویا مسوول صوتی و تصویری در حال تماشای فیلمی بر روی دستگاه خود بوده، غافل از این كه خروجی دستگاه وی به ویدئو پروژكشن سالن ختم هم متصل بوده و همزمان فیلم بدون صدا روی پرده پشت سخنران در حال نمایش بوده است. عجیب آن كه موضوع با واكنش سریع مردان حاضر در سالن مواجه نمی شود و صاحبان عزا هم كه در خارج سالن برای خوشامدگویی ایستاده بودند، بعد از دقایقی از طریق خانمهای مجلس از موضوع مطلع می شوند و تا پیدا كردن مسوولان مسجد و رفتن به اتاق مسوول صوتی و تصویری و قطع پخش فیلم، حدود ده دقیقه طول می كشد كه موجب عصبانیت صاحبان عزا می شود. ظاهرا مسوولان مسجد بعد از این انفاق، مسوول خاطی و برخی همكارانش را اخراج كرده اند تا این اشتباه غیرعمد كه موجب ناراحتی خانواده درگذشته شده بود، جبران شود. پیش از این هم یكی دو مورد شبیه چنین اتفاقی در یك قطار و نیز بیل

محمد
47ee5889a8e27e9675783d5ac92a3df6-200.jpg محمد

عجب حالی میده این خواب

محمد
محمد

تا حالا شده بعد از یك سال كه عاشقش بودی بهت بگه تازه فهمیدم دوست دارم تا حالا شده بفهمی كسی كه حاضری جونتو واسش بدی حتی حاضر نمیشه یه زنگ بهت بزنه تا حالا شده بفهمی كسی كه عاشقش بودی عاشق یه نفر دیگه بوده تا حالا شده وقتی میری ببینیش از دستت فرار كنه تا حالا شده بهت بگه هرچی بین ما بود تموم شد (به همین راحتی) تا حالا شده بهت بگه : آخرش كه چی , هرچی زودتر بهتر , بالاخره ما باید یه روز از هم جدا میشدیم

محمد
محمد

غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی

محمد
محمد

هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه نگو واز این تنهایی و از این فاصله هایی که میان من و توست مگذار رنگ غم بر قفست بنشیند هر زمانی که دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایِِیت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی.

محمد
41843.jpg محمد

مرد روحانی که با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، و

محمد
454501143125582.jpg محمد

اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است اكسیر من نه اینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

محمد
fd2rwd5571200394_576.jpg محمد

طفلکی ها چه سردشون شده