محمد
هرجا بخواهی می توانی خانه ای برای دلت بسازی. درکنار ساحل یادرمیان دریا یا بالای یک کوه بزرگ یا درمیان دشت وسیع. تنها کافی است دلتنگی ها را کنار بگذاری. وبه گونه ای دیگر زندگی را باورکنی. باورهای ما مداد نقاشی ما روی بوم زندگی می شود. فراموش نکنی دریچه چشمانت را به سوی زندگی به گونه ای بگشایی که خانه ات بی پنجره نماند... کوتاه شود
محمد
بغض کنید ... گریه کنید ... دق کنید ... ولی با آدمای بی ارزش درددل نکنید!!
محمد
دوســــتت دارم ؛ هدیه ایست که هر قلبی ، فــــهم گرفتنش را ندارد ... قیمتی دارد که هر کسی ، تــــوان پرداختش را ندارد ... جمله ی کوتاهیست که هر کسی ، لــــیاقت شنیدنش را ندارد ...
محمد
دوستت می دارم ترا در شبانه هایم آشکارا و در عصر ساکتم در رویا دوستت می دارم ترا در طبیعت بکر چون یاس و در افکارم از احساس در انزوای تنهایی بی حد ترا در شبانه ی لبخند تا صبح دور و به اندازه ی یک جرعه خدا دوستت می دارم وقت آغوش وقت بی پروایی دستان عشق وقت گریه در فراغ چشم تو دوستت می دارم ترا در شعر بی وزنی ترا ناب تر عاشق تر این همه را دوستت می دارم در سحرگاه شوق در بندگاه انتظار رهایم مکن ! دوستم بدار …
محمد
دیروز را دانسته آمدیم امروز ندانسته عاشقیم و فردا روز را ... ای رِندِ مانده بر دوراهیِ دریا و دایره خدا را چه دیدهای!
محمد
به هر دریچه که بر می خورم انگشتی بر دهانم می گذارند هیچ گاه نخواهم فهمید سکوت هایم را کجا جار بزنم...!
محمد
ســــــــــــــــــــــــــــــــلام عــــــــــزیزانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
محمد
باز با ان دیگری دیدم تو را/جای قهر و اخم خندیدم تو را/باز گفتی اشتباهت دیدمت/گفتمت باشد بخشیدم تو را/باز هم این قصه ات تکرار شد/با رقیبان رفتنت انکار شد/انقدر کردی که دیگر قلب من/از تو و عشق تو بیزار شد/ان رقیبان یک شبت میخواستند/ذره ذره پاکیت می کاستند/شب به مهمان خانه ات مهمان شدند/صبح اما از برت برخاستند/امدی گفتی پشیمانی دگر/زین پس اما پاک می مانی دگر/گفتمت باشد بخشیدم تو را/اخم وا کردم خندیدم تو را/زین حکایت ساعتی نگذشت تا/باز با ان دیگری دیدم تو را
محمد
نام شوهر در زمانهای مختلف زمان آشنایی : مرد رویاهام زمان نامزدی : عشقم زمان ازدواج : هم نفسم . . . بعد از یك ماه : جان دلم بعد از دو ماه : سایه سرم بعد از سه ماه : شوهرم . . . بعد از یك سال : آقا بالاسر بعد از دو سال : بخور و بخواب بعد از سه سال : نره غول بعد از چهار سال : لندهور . . . . . پنج سال بعد : مرتیكه نفهم بی شعور مفت خور نمك نشناس
محمد
شــــــــبگردی میکنــــم. اما صدای نفــــــــــــسهایـــت را از پشــــــــت هیچ پنــــــــــــــجره و دیواری نمیشـــــــــنوم. آســوده بخواب نازنیــــــــــــنم، شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت … تنها خانهی من اســت که در آتــــش میســـــــــــــــــوزد.
محمد
داشتم مشروب ميخوردم گفتم بد نيست بزنم به سلامتي اوني كه هنوز اسمشو شماره تلفنش رمز فيسبوكمه...! به سلامتي اوني كه ميگفت سرما خوردم ولي بازم من محكم بغلش ميكردمو ميبوسيدمش...! به سلامتي اوني كه همه رو بخاطرش مي پيچوندم ولي اون منو بخاطر همه مي پيچوند...! به سلامتي اوني كه فكر ميكنه همه حرفات دروغه اما خودش يه دروغگوي بزرگه و هميشه دروغ ميگه مثل يه سگ...! به سلامتي اوني كه خودتو مهر و محبتتو وفاتو عشق و نگاهتو باور نداره چون خودش يه بي لياقت هرزه ست كه از عاشقي هيچ بويي نبرده...! به سلامتي اون لجني كه وقتي متوجه رابطش با اشخاص ديگه اي ميشي با گفتن اينكه (اين فقط يه دوستيه معموليه) ميخواد خيانت و هرزه بودنشو توجيح كنه...! به سلامتي اوني كه بهت شك داره و دائم گوشيتو چك ميكنه ولي خودش هزارتا غلط ميكنه، هميشه كنارت گوشيش بي صداست از ترس اينكه متوجه تماس و پيام هاش نشي...! يه پيك هم ميزنيم سلامتي اون رفقاي فراموشكار كه دوستاشونو به يه دختر غريبه ميفروشن...!! به سلامتي همون بدبخت بي نوايي كه براش فرق نميكنه طرفش كلاغ ، كفتار يا خوك باشه،فقط منتظر هست طرفش يه پست واقعا مسخره بذاره رو دي
محمد
رسم روزگار ما دیدن دو تا نگاست رسم روزگار ما اولش دل بستناست رسم روزگار ما بعدش عاشق شدناست رسم روزگار ما قسمت حرف دلاست رسم روزگار ما بعد اون شیطنتاست رسم روزگار ما درد بی وفائیهاست رسم روزگار ما دیدن اشک چشاست رسم روزگار ما بعد اون فاصله ها رسم روزگار ما رفتنا ...نموندناست رسم روزگار ما دوری دو تا نگاست رسم روزگار ما آخرش جداییهاست