محمد
سکوت می کنم، نه برای رنجاندن تو زبان بسته که نمی توان به اسم خواندن تو سکوتم اضافه شد به خلوتم، عالی ست گوهری که برایم مانده است، به دل ماندن تو تقصیر تو نیست خاصیت عشق است بر خاک نشاندن من، در جان نشاندن تو جفای یار را ندیده و در کتاب خوانده بودیم گران شد برایم مرا از خود راندن تو من عاشقم و راضی تو آنچه خواهی کن همیشه آرزویم اینست، شاد ماندن تو تعجبی ندارد خبر نشیدن ازمن زبان بسته که نمی توان به اسم خواندن تو
محمد
کاش امکاناتش بود و الان میرفتیم زیارت و برگشتنی یه دختر خشگل و با محبت ، همسفر ما میشد و همراهمون می اومد و بقه ی ماجرا
محمد
یکی دیگه از راه حل های برخورد با مسائل اینه که بجای پاک کردن صورت مسئله بزنیم طراح مسئله رو سرویس کنیم
محمد
دقت کردین اگه اسمت میرزا پشمک الدین گل کلمیان هم باشه، وقتی میخوای ایمیل درست کنی میگه قبلا با این اسم ساخته شده؟
محمد
دلم به وسعت سکوت خدا گرفته است از این چمباتمه نشستن ها و زار زار گریستن ها؛ از چشمان بیرحمی ، که اندک دلخوشی هایم را به غارت میبرند از همسالانی ، که شبح سرگردان بازی هایشان شده ام از آنچه همه ندارند و من یکجا دارم ، دلم شکسته است. من ، کودکی بی شناسنامه ام یک مجوس طاعون زده در جامعه ای که ناخوانده ، ورق میزند حکایت امثال مرا یک اسپرم ناخواسته ، فرومایه که از عشقی نافرجام به بار نشسته ام. یک من ِ تهی من ِ نانوشته منی که تاریخ انکارم میکند منی که هیچگاه نبوده ام در خواستگاه دیگران. کاش، روزی از روزها مردی بر میخاست ، از گورستان آرزوهایم درهم می شکست تابوی باورهای خفته را و در گوش های سنگین شهر فریاد می کشید: « مریم ، فرزند دیگری ندارد »
محمد
دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانیهایِ زنانه نیست دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم که پشتِ نگرانیهایِ زنانه ی من مردی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم
محمد
نمیدانم در كدام نمور ترنم نمناك ابری چشمانت به دنبال شعشعه ی خورشیدظلمت شكن دشت فراخ چشمانت برای تولدی دیگر میگردم
محمد
زندگي كنيد براي روياهايي كه منتظر حقيقي شدن به دست شما هستند.شما فرصتي براي بودن داريد.پس ساكت ننشينيد.بگذاريد همه بدانند كه شما با تمام توانايي ها و كاستي ها شاهكار زندگي خودتانيد.كافي است لحظات گذشته را رها كرده و براي ثانيه هاي آينده زندگي كنيد.چون روياهايتان آنجاست و شما فقط ،فقط يكبار فرصت زندگي كردن داريد
محمد
من میروم ...از رفتنم شاد باش...از عذاب دیدنم آزاد باش..گرچه تو تنهاتر از من میروی...آرزو دارم عاشق شوی...آرزو دارم بفهمی درد را...معنیه برخوردهای سرد را
محمد
می خواهم مدتی دور باشم از هیاهوی رفت و آمد کسانی که در هیاهوی بود و نبود من نیستند از خواندن دلنوشته های کسانی که اعتقادی به "دل" ندارند و لایک خورش ملس تر است تا واقعیت مداریش!!! از پسندیدن گلایه هایی که "نامردترین ها" از نامردیه دیگران می کنند!!!
محمد
اغا سیزده بدر رفتیم به دامان طبیعت بعد هوا بادی شد، باد زد زیر دامن طبیعت بلند شد اصلا یک ماجرایی شد سریع چشمامونو درویش کردیم البته
محمد
چه می شود اگر حوالی ساعتی که مسافر خور نیست یک نفر بیاید / که هیچوقت نبود و از آسمان آنقدر سیر باشد / که پرواز به رخ لاک پشت ها نکشد من نگاهش کنم و پیش خودم بگویم راه گم کرده است ... و او به نشانه ی احترام به حماقتم / پول قهوه ای را که خورده ام حساب کند با هم تمام نا کجاها را قدم بزنیم و من از ترس های کودکی ام با او بگویم و او مدال افتخار های روی سینه اش را / پنهان کند تا وقتی زیر یک سقف می خوابیم / خیال جفتمان از تقسیم ِ عادلانه ی بی کسی / تا مبل های مشترک راحت باشد