محمد
عکس برهنه گلشیفته فراهانی توسط مجله مادام فیگارو منتشر شده است. فراهانی می گوید: یکی از مسئولین وزارت ارشاد به من گفت که ایران به چنین هنرمندان و بازیگرانی نیاز ندارد. شما می توانید خدمات هنری خود را در جای دیگر ارائه بدهید. دیلی تلگراف نوشت: چندین ساعت پس از انتشار این عکس در [!] بوک، هزاران نفر در این صفحه پیغام گذشته و او را به بی حیایی متهم کرده اند. هم اکنون تصویر منسوب به گلشیفته فراهانی از صفحه مذکور حذف گردیده است.
محمد
در حالی که بعد از انتشار تصویر برهنه ای از گلشیفته فراهانی در یک نشریه خارجی ، پدر و مادرش طی گفت و گویی با ناراحتی هر چه تمام تر، تصاویر منتشر شده منسوب به فرزند خود را رد کرده اند، گلشیفته فراهانی بی آنکه اندکی از انتشار این تصاویر خجل و ناخرسند باشد، در گفت و گو با روزنامه دیلی تلگراف، تلویحاً صحت تصاویر منتسب به خود را تایید کرد. به گزارش مشرق به نقل از انتخاب، متأسفانه در حال حاضر علاوه بر عکس برهنه وی، فیلم او نیز منتشر شده است تا جایی برای انکار این اقدام شرم آور غیراخلاقی باقی نماند. دیلی تلگراف نوشت: پس از اینکه یک بازیگر ایرانی در مجله ی خبری فرانسوی به نشانه ی اعتراض(!)، عکسی برهنه از خود منتشر کرد، به او گفته شده است که دیگر در کشورش خوش امد گویی برای او نیست. این اقدام او که مدعی شده برای اعتراض انجام داده با واکنش های کاربران شبکه های اجتماعی روبرو شد به گونه ای که یکی از زنان فعال ایرانی [!] بوک در صفحه خود نوشت: تو داری آنجا عقده هایت را خالی می کنی و برای خودت حال می کنی و بعد بر سر ما هم منت می گذاری که داری اعتراض می کنی؟!
محمد
به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛ میگه آقاجون میخواد بره مگه؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه !
محمد
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
محمد
دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!
محمد
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟ پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!
محمد
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست. در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچهها رویش نوشت: هر چند تا مىخواهید بردارید! خدا مواظب سیبهاست
محمد
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
محمد
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟ مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، یکى از موهایم سفید مىشود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
محمد
مراقب حاضر جوابی بچه ها باشید دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیمالجثهاى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
محمد
زن قداست دارد .... براى با او بودن بايد مرد بود ! نه نر ... !
محمد
از یک جایی به بعد ... دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی ... نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی ... نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار نه سرتو میزنی به دیوار نه... از یه جایی به بعد... فقط سکوت میکنی ......
محمد
چيزهايي هست خيلي بدتر از تنهايي.اما سالها طول ميکشد تا اين را بفهمي وقتي هم که آخر سر ميفهمياش،ديگر خيلي دير شده.و هيچ چيز بدتر ازخيلي دير نيست.