محمد
حسابان و دیفرانسیل را در مدارس تدریس میکنند, که تو "حـــــــد" خودت را بدانی و "قــــدر" دیگران را
محمد
هميشه آغاز راه دشوار است ! عقاب در آغاز پر کشيدن گاه پر ميريزد ، اما در اوج حتی از بال زدن هم بینياز است ...
محمد
میدانی؟! بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی! بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند! بعضی ها هرچه تکرار شوند ...باز بکر اند و دست نـخورده! دیده ای؟! ... شنیده ای؟! بعضی ها بی نهایت اند!... اما فقط بعضی ها..
محمد
چه بسا سگهایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند، شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند، ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ، سگ
محمد
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است "این نیز میگذرد " ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...
محمد
دیایی بی کران باشی یا برکه ای ذلال آسمان در تو پیداست
محمد
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
محمد
پشت خاور نوشته بود : همه از من میترسن من از نیسان آبی پشت نیسان نوشته : همه از من میترسن من از زنم...!!!
محمد
هر وقت خواستین به بعضی آدما فحش بدین.....
مراقب باشین به حیوونا توهین نشه.
محمد
دوستی با بعضی آدم ها مثل "نوشیدن چای کیسهای "ست. هول هولکی و دم دستی. این دوستیها برای رفع تکلیف خوبند، اما خستگیات را رفع نمیکنند. این چای خوردنها دل آدم را باز نمیکند. خاطره نمیشود. فقط از سر اجبار مینوشی که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمیکنی... دوستی با بعضی آدمها مثل" خوردن چای معمولی " است. پر از رنگ و بو. ... این دوستیها جان میدهد برای مهمانبازی .تعریف کردن لطیفههای خندهدار. برای خاطرههای دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم را میریزی در فنجان بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب ریخته بودی نه چای!!! واما..... دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن "چای سرگل لاهیجان" است. باید نم نم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی
محمد
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند، وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ... با هر کسی پر می شوند وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شوند وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد، وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود نه ، دیگر نمی خواهمت ! نه تو را و نه هیچ کس دیگری را