دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

حسابان و دیفرانسیل را در مدارس تدریس میکنند, که تو "حـــــــد" خودت را بدانی و "قــــدر" دیگران را

محمد
محمد

هميشه آغاز راه دشوار است ! عقاب در آغاز پر کشيدن گاه پر ميريزد ، اما در اوج حتی از بال زدن هم بی‌نياز است ...

محمد
محمد

میدانی؟! بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی! بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند! بعضی ها هرچه تکرار شوند ...باز بکر اند و دست نـخورده! دیده ای؟! ... شنیده ای؟! بعضی ها بی نهایت اند!... اما فقط بعضی ها..

محمد
محمد

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : ... - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی !

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد
محمد

چه بسا سگهایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند، شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند، ولی نمی دانستند شیر، شیر میماند و سگ، سگ

محمد
محمد

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است "این نیز میگذرد " ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...

محمد
محمد

دیایی بی کران باشی یا برکه ای ذلال آسمان در تو پیداست

محمد
محمد

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

محمد
محمد

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده… لذا به عادت دیرینه ی بعضی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب! اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه!… پلیس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه: خیلی ببخشید ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی!!!

محمد
محمد

پشت خاور نوشته بود : همه از من میترسن من از نیسان آبی پشت نیسان نوشته : همه از من میترسن من از زنم...!!!

محمد
محمد

هر وقت خواستین به بعضی آدما فحش بدین..... مراقب باشین به حیوونا توهین نشه.

محمد
محمد

سلام به همه عزیزان

محمد
محمد

توهمات یک روان پریش ترجمه جملات آقایان چه جالب! بعد چی شد؟ ترجمه: هنوز داری حرف می زنی؟ بس کن دیگه! این بار دیگه چیکار کردم؟ ترجمه: این بار چطوری مچم رو گرفتی؟ عزیزم خسته ای! بیا یه کم استراحت کن. ترجمه: صدای جارو برقی نمی ذاره پلی استیشن بازی کنم، خاموشش کن. یااااادم رفت... ( این دیگه رد خور نداره راست میگه من که یادمه ) ترجمه: کد پستی سی و چهار رقمی خاله اولین دوستم رو هنوز یادمه اما روز تولد تو رو یادم رفته. از صبح تا شب دارم جون می کنم بخاطر تو و این بچه. ترجمه: امروز از محل کار مرخصی گرفتم با رفقا رفتیم کنار رودخونه کباب خوردیم. نتونستم پیداش کنم. ترجمه: چیز مورد نظر بیش از یه متر با من فاصله داشت! حوصله نداشتم پاشم. برای تمام کارهام یه دلیل منطقی دارم. ترجمه: یه کم فرصت بده یه خالی بندی جور کنم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
محمد
محمد

دوستی با بعضی آدم ها مثل "نوشیدن چای کیسه‌ای "ست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند، اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌نوشی که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی... دوستی با بعضی آدمها مثل" خوردن چای معمولی " است. پر از رنگ و بو. ... این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی .تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب ریخته بودی نه چای!!! واما..... دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن "چای سرگل لاهیجان" است. باید نم نم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی

محمد
محمد

وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند، وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار ... با هر کسی پر می شوند وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شوند وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد، وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود نه ، دیگر نمی خواهمت ! نه تو را و نه هیچ کس دیگری را