محمد
چقدر سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی! چقدر سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری! چقدر سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ ولی نتونسته باشی بهش بگی! چقدر سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه! چقدر سخته که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی! چقدر سخته کسی که بند بند وجودته بخواد ازت که فراموشش کنی!
محمد
پشت چراغ قرمز يه گدايي اومده كنار ماشين ... ا ميگم برو اونور پول ندارم.. ! ميگه ..... : نميگفتي هم از قيافت معلوم بود!
محمد
نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند كروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد
محمد
رياد را همه ميشنوند ...اگر سکوتی را فهميدي هنر کردي...!
محمد
زن پاشو محکمتر روی گاز فشار داد ، باید خودشو سریع میرسوند...... نه!!! صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی.... ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند. چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح میداد.... خدایا!!! باید مدارکش رو حاضر میکرد. در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون میکشید، تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد. روی اون با ...خطی کلفت و شتاب زده نوشت...ه شده بود: عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو! زن اروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد. وقتی پیرهنمون با اتو میسوزه ، قشنگترین ظرف کریستالمون میشکنه، دیوارهای خونه خط خطی میشه یادتون باشه هیچکدوم ارزش شکستن دلی رو نداره!
محمد
از نظر انسان ها، سگ ها حیواناتی با وفا ومفید هستند،
ولی از نظر گرگ ها، سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند
محمد
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . .
محمد
رای طولانی زیستن، لازم نیست به روزهای زندگی ات اضافه کنی، تلاشت این باشد که "زندگی" را به روزهایت اضافه کنی
محمد
برای چشمهایم نماز باران می خوانی؟ خسته شدم از این بغضهایی که سر باز شدن، ندارد...!
محمد
مراقب باشین ! بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن . . . .
محمد
الهــــــــی آفـریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان!
محمد
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
محمد
یک نفر در همين نزديکي ها چيزي به وسعت يک زندگي برايت جا گذاشته است ... خيالت راحت باشد آرام چشمهايت را ببند يکنفر براي همه نگراني هايت بيدار است يکنفر که از همه زيبايي هاي دنيا تنها تو را باور دارد ...!
محمد
بعضی از آدمها ممکن خونه هاشون بالاشهر نباشه،بزرگ نباشه، شیک نباشه، اما دلاشون در بلندترین نقطه ی کوه احساس ،قلباشون پاک تراز ژرفترین دریاهای دنیا و نگاهاشون پرعشق ترین نگاههای دنیاست ، پس بیاین هیچ کس رو بخاطر نداشتن پولش تحقیر نکنیم