دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
a-bazi-dokhtaran-01.jpg محمد

جشن خیس کردن دختران در اوکراین مردم در نقاط مختلف دنیا سنتها و جشنهای جالب و گاهی عجیب دارند که برخی از آنها با شوخی چند نفر با هم آغاز شده و کم کم به کل شهر و یک کشور تسری یافته است ، مانند آنچه در یکی از شهرهای کشور اوکراین برگزار شده و به “جشن آب” شهرت یافته است. در این جشن که روز دوشنبه ی پس از عید پاک برگزار می‌شود، پسران جوان و نوجوان در نقاطی از شهر “لفیف” کمین می‌کنند و با عبور رهگذران و بالاخص دختران جوان و نوجوان ، با آب به آنها حمله می‌کنند! این مراسم در چند شهر دیگر کشور اوکراین نیز در این روز برگزار می‌شود ، تاکنون شکایاتی در زمینه ی آزار و اذیت در هنگام برگزاری جشن و همچنین سرماخوردگی دخترانی که خیس شده اند به پلیس رسیده است، اما چون تعداد این موارد معدود بوده است ، پلیس با برگزارکنندگان این جشن برخورد نمی‌کند.

محمد
محمد

چرا ملانصرالدین ازدواج نکرد؟ روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم... دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟ ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!! به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود... ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...! دوستش کنجکاوانه پرسید : دیگه چرا ؟ ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!! هیچ کس کامل نیست!

محمد
محمد

نـ ـگاهم کـ ـن کـ ـه مـ ـن محتـ ـاج آن چشمـ ـان دلتنـ ـگم بـ ـگو بـ ـا مـ ـن دوبـ ـاره راز مست ـ ـ ی راکـ ـه مـ ـن بـ ـی تـ ـ و بـ ـه یـ ـک دنیـ ـا شقـ ـایق دل نمی بنـ ـدم ...

محمد
محمد

چه سخت است..هم پاییز باشد ..هم ابر باشد...هم باران باشد..هم خیابان خیس باشد...امـــــــــــا......نه تو باشی....نه دستی برای فشردن باشد...نه پایی برای قدم زدن باشد...و.....نه نگاهی برای زل زدن................

محمد
محمد

مثل آن مسجدبین راهی تنهایم... هر کس هم که می آید می شکند..هم نمازش را هم دلم را...ومیرود..در عجبم تاوان کدام گناهم هستم.....؟

محمد
محمد

من برای سالها مینویسم....... سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود... همیشه یکی بود یکی نبود..................................

محمد
محمد

سلام عزیزان شبتون خوش

محمد
محمد

عــــــــــــــــزیـــــــــــــــــــــزان روز همــــــــــــــــــــــــگی خــــــــــــــــــوش.خداحافظ

محمد
fu1412.jpg محمد

وصیت نامه منتشر نشده بزبز قندی 1. شنگول جان! تو برادر بزرگتر آن دوتای دیگر هستی، پس مراقبشان باش، مرسی. دفعه قبل که آقا گرگه وارد خانه شده بود و تو و منگول را قورت داده بود، من رسیدم و شکمش را پاره کردم و آزادتان کردم. اما از این به بعد من دیگر نیستم. اون قدیم مدیم ها قصه اینجوری بود که آقا گرگه اول صدایش را نازک می کرد و در می زد، شما پا نمی دادید.بعد دستهایش را آردی می کرد، شما پا نمی دادید.بعد سر و صورت و پاهایش را سفید می کرد، شما گول می خوردید و پا می دادید و در را باز می کردید. اما توی این دور و زمانه، عزیزم! گرگ ها اینقدر پر رو شده اند که نه تنها صدا نازک نمی کنند بلکه ادعای مامان شما بودن را هم ندارند و صاف و پوست کنده می گویند که: « لطفاً در را باز کنید

محمد
1684.jpg محمد

وصیت نامه عجیب حسین پناهی اجتماعی | وصیت نامه عجیب حسین پناهی روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفت

محمد
286s3ua.jpg محمد

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رقت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گویید دوستت دارم

محمد
love.jpg محمد

وقتی نگاهی تو را مسخ می کند و تمامت را می گیرد جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده چیزی در خودت نمی بینی ، حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند تو را به مرز دیوانگی می کشاند ... وقتی سر انگشتانت حرف می زنند و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ... یک آن شک می کنی که شاید این عشق باشد ... شاید..

محمد
4vreo0m.jpg محمد

از خدا پرسید:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

محمد
0068Bose.jpg محمد

بی تو طوفان زده دشت جنونم صید افتاده بخونم تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم، تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم، تو ندیدی! نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی . چون در خانه ببستم ، دگر از پای نشستم ، گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من بی تو من در همه شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من ؟ که ز کویت نگریزم گر بمیرم ز غم دل ، به تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدائی ؟ نتوانم ، نتوانم بی تو من زنده نمانم

محمد
57e8.jpg محمد

چـــــون زلف تو ام جانا در عین پریشــانـــی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشـــــانم و بنشینـــم تا آتش جـــــــانم را بنشینی و بنشــانی ای شاهد افلاکی در مستــــی و در پاکــــــی من چشـــم تو را مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستـــــوری و مهجـــــــوری در دیده بیـــدارم پیدایـــــی و پنهانــــــی من زمــــــزمـــه عودم تو زمــــــزمـــــــه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانـی از آتـــــــــــش سودایــــــــت دارم من و دارد دل داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو نســپاری و بســــــپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟ روی از من سر گردان شاید که نگردانـــی