دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش بیای ببینی كه همه حلقه زدن دور و برش الهی كه روز وصال تو واژه از سمت شما هیچی از اون روز نمونه . به جز گلای پر پر عشق قسم می خوردی با منی . قسم می خوردی به خدا خدا الهی بزنه تو كمرت . تو كمرش من اهل نفرین نبودم . چه برسه كه تو باشی بیاد الهی خبرت بیاد الهی خبرش عمرت الهی كم نشه . اما پر از غصه باشه زجرایی كه به من دادی . بكشی تا آخرش الهی كه یه روز خوش از تو گلوت پایین نره رسوای عالمت كنن اون چشای در به درت می خوام بدونم قد من عاشقته ؟ دوست داره ؟ این كه رها كردی منو می ارزه به درد سرش ؟ هر چی بدی كردی به من الهی اون با تو كنه ببینی دیگری به جات رفته شده همسفرش الهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرش بیای ببینی كه همه حلقه زدن دور و برش

محمد
محمد

كسی آمد كه حرف عشق رو با ما زد دل ترسوی ما هم دل به دریا زد به یك دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست (كه ساحل ما خیلی تاریك بود) به امیدی كه ساحل داره این دریا به امیدی كه آروم میشه تا فردا به امیدی كه این دریا فقط شاه ماهی داره به عشقی كه نمی بینی شباشو بی ستاره

محمد
محمد

ای عشق شکستیم،مشکن مارا اینگونه به خاک میفکن مارا مادرتوبه چشم دوستی میبینیم ای دوست مبین به چشم دشمن مارا

محمد
محمد

رفتی ولی کجاکه به دل جاگرفته ای دل جای توست اگر چه ازماگرفته ای بگذارببینمش اکنون که میرود ای اشک زچه راه تماشاگرفته ای

محمد
محمد

@مهشید مهشیدجان تو عزیز مایی

محمد
محمد

نگفتی كه اهل كجایی، مسافر به چشمم ولی آشنایی، مسافر تورامنتظربوده ام دیرگاهیست وگفتم كه حتماًمی آیی مسافر بمیرم برایت كه تنهاترینی توهم نیزهمدردمایی، مسافر تورابیشترازخودم دوست دارم برایم تومثل خدایی، مسافر بیا تا برای توفالی بگیرم كه درگیرصدماجرایی مسافر ببخشیداگردست تقدیرمی خواست میان من وتوجدایی مسافر كه من كمترازیك غزل باتوهستم نگویی كه توبی وفایی مسافر دلم را،دلم رابه نام توكردم ببرتابه هرناكجایی مسافر

محمد
محمد

از عشق تو از قافله من جا ماندم امروز که رفت به انتظار فردا ماندم فردا چو رسید قافله ای نبود سرتاسر دشت فردای دگر قافله پر بود و گذشت !

محمد
محمد

@(-̮̮̮̮̃̃•̃) アԾЦリム سلام دادا

محمد
محمد

امشب به یادتوتقصیرمی کنم خودرهابه دامن تقدیرمی کنم تا آیه آیه ی چشم تومی روم تاریشه درنگاه توتأثیرمی کنم این روزهاحکایت یک سیب سرخ را درباورنگاه توتفسیرمی کنم یک ماجرای تازه ویک فصل زردرا درچشم های سبزتوتعبیرمی کنم بغض مراشکستی وباورنمی کنی ازدوری توناله شبگیرمی کنم

محمد
محمد

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست بر من نفسی نیست ، نفسی نیست در خانه کسی نیست نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم به تو بر می خورم اما در تو شده ام گم به من دسترسی نیست نکن امروز را فردا دلم افتاده زیر پا بیا ای نازنین ای یار دلم را از زمین بردار در این دنیای وانفسا تویی تنها ، منم تنها نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست در این دنیای نا هموار که می بارد به سر آوار به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

محمد
محمد

ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون میآییم

محمد
محمد

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم . خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه كه بودم . یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن لحظه ای چند بر این آب نظر كن . . . با تو گفتم : حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی . من نه رمیدم . نه گسستم . . . اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ حق ناله ی تلخی زد و بگریخت... اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یاد آمد كه دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نه گسستم . نه رمیدم... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كنی دگر از آن كوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم ..

محمد
محمد

نمی دانم تا چند روز آفتابی باید منتظر باران بود؟ كویر هم باید پایانی داشته باشد .... من هر چه پشت پنجره انتظار می كشم باران نمی بارد ! روزهای بارانی را از بچگی دوست می داشتم همیشه یادم هست كه چه روزهای كودكانه ای بود ... من و كفشهای گل گرفته و لباس خیس ! دلم برای روزهای بی نیازی تنگ شده است ! راستی تا به حال فكر كرده ای بچها تا چه اندازه نیازمن و تا چه اندازه بی نیازند ؟!.. دلم به راستی گاهی تنگ می شود .. . از صدای شكستن یك ظرف گاهی .... از سكوت خانه گاهی ... از مرداب ذهن مردم شهر ... از سكوت دل خویش گاهی دلم میگیرد

محمد
محمد

کنار هم نشسته بودیم _از من برسید برای چه زنده ای؟ در حالی که در دلم فریاد می زدم.... فقط برای تو _گفتم برای هیچ از او سوال کردم: _تو برای چه زنده ای؟ و گفت _برای کسی که برای هیچ زنده است..... ((کاش خدا سه چیز را نمی افرید:عشق...دروغ....غرور... زیرا عاشقی از دروغ به وجود امد و مغرور شد))

محمد
محمد

هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه نگو واز این تنهایی و از این فاصله هایی که میان من و توست مگذار رنگ غم بر قفست بنشیند هر زمانی که دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایِِیت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی.