دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

[activityTitle] بی تو من هیچم ای شبم؛ دور از تو بی مهتاب! دوست می دارم تو را، تا آنسوی دنیا! دوست می دارم تو را، تا آنسویِ قصرِ طلایی رنگِ اخترها! دوست می دارم تو را، ای از برایم نقطه پایان هر مقصد! دوست می دارم تو را، ای بی تو من نابود! دوست می دارم تو را، از بی نهایت، بی نهایت تر!

محمد
محمد

14 نکته ی کوتاه و پر فایده برای خانم ها 1- شارژ کردن باطری همیشه قبل از شارژ کردن باطری‌ها، بگذارید که باطری کاملاً خالی شود این کار عمر باتری را بیشتر خواهد کرد. 2- پاک کردن رنگ چغندر از دست اگر دست‌های شما از چغندر و یا کلم قرمز، رنگ گرفته است، به سیب‌زمینی خام دست‌هایتان را بمالید. 3- تمیز نگ داشتن ترازو برای اینکه ترازوی آشپزخانه همیشه تمیز بماند، در هنگام استفاده بر روی کفه ی ترازو، نایلون محافظ بکشید تا دیگر نیازی به شست وشوی بعدی نباشد. 4- پاک کردن لکه ی میوه از دست برای پاک کردن لکّه‌های میوه یا توت سیاه از دست‌هایتان، از کمی ماست یا آب لیموترش تازه کمک بگیرید. 5- رفع بوی سیگار برای جلوگیری از به جاماندن بوی سیگار، یک کاسه ی کوچک سرکه را در گوشه‌ای از اتاق قرار دهید و یا همیشه جاسیگاری را با کمی جوش‌شیرین پر کنید. این کار از نیم سوزشدن ته سیگار هم جلوگیری می‌کند. 6- پاک کردن لکه ی چربی از چوب پودر تالک را با الکل متیلیک به صورت یک خمیر مرطوب درآورده و با قلم مو روی لکّه بمالید و بگذارید تا خشک شود. سپس روی آن را ب‌سایید. 7- نگه‌داری از وسایل چوبی برای نگه‌داری از وسایل چوبی،

محمد
محمد

عبور تو از حوالی چشم های من تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود چراکه من همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !

محمد
محمد

میان بازها یک باز تنهاست در اوج قله بی آواز تنهاست کبوتر با کبوتر هم غریب است کبوتر با کبوتر باز تنهاست

محمد
محمد

آرزوی فروغ فرخزاد از زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است. من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم.»

محمد
محمد

گفتی بیا برای هم "شما" باشیم ؛ آنقدری که حرمت ِ بین مان نشکند ... گفتی بیا به جای همه ی دیوارهای دنــیا پــُل بسازیم ؛ آنقدری که "دوری" و همه ی هم کیشانش جان بدهند پیش ِ با هم بودنمان ... گفتی بیا یکدل باشیم ؛ آنقدری که صداقتـــ حرف ِ اول ِ چشمهایمان باشد ... حالا اما تمام ِ این قرارهای دل ِ بی قرارمان بی سرپنــــاه شده اند ! بگذار لااقل یک بار بُردن ِ نام ات ، یک بار گفتن ِ "تــو" اندکی یخ ِ دلم را باز کند سردم است ... دارم می لرزم !..

محمد
محمد

گرچه نزدیکی ولی دوری ز من گرچه روحی تو ولی دوری ز تن گرچه می‌خواهم تو را بر تن کنم جامه‌ای لیکن نه همچون پیرهن گرچه تو مست و خرابم کرده‌ای خود بیا بر پیکرم حد را بزن گرچه جان دادم ز هجرت همچو شمع باز شور عشق تو دادی بدن گرچه ویران کرده‌ای قلب مرا لیک پرنور است این بیت‌الحزن گرچه می‌خواهم که فریادت کنم مُهرِ خاموشی است بر لب‌های من

محمد
محمد

چشمانت را پر از بهانه ی زیستن خواهم کرد با شکوفه های تک درخت خانه ام در هر بهار و برایت خواهم گفت که یقین راه درازی است و گاه به کوتاهی یک آه!

محمد
محمد

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

محمد
محمد

محسن امیری , zayrbdc امشب آن حسرت دیرینه من در بر دوست به سر می آید در فروبند و بگو خانه تهی است زین سپس هر كه به در می آید شانه كو تا كه سر و زلفم را در هم و وحشی و زیبا سازم باید از تازگی و نرمی و لطف گونه را چون گل رویا سازم سرمه كو تا كه چو بر دیده كشم راز و نازی به نگاهم بخشد باید این شوق كه دردل دارم جلوه بر چشم سیاهم بخشد چه بپوشم كه چو از راه آید عطشش مفرط و افزون گردد چه بگویم كه ز سحر سخنم دل به من بازد و افسون گردد

محمد
محمد

هرجا بخواهی می توانی خانه ای برای دلت بسازی. درکنار ساحل یادرمیان دریا یا بالای یک کوه بزرگ یا درمیان دشت وسیع. تنها کافی است دلتنگی ها را کنار بگذاری. وبه گونه ای دیگر زندگی را باورکنی. باورهای ما مداد نقاشی ما روی بوم زندگی می شود. فراموش نکنی دریچه چشمانت را به سوی زندگی به گونه ای بگشایی که خانه ات بی پنجره نماند... کوتاه شود

محمد
محمد

بغض کنید ... گریه کنید ... دق کنید ... ولی با آدمای بی ارزش درددل نکنید!!

محمد
محمد

دوســــتت دارم ؛ هدیه ایست که هر قلبی ، فــــهم گرفتنش را ندارد ... قیمتی دارد که هر کسی ، تــــوان پرداختش را ندارد ... جمله ی کوتاهیست که هر کسی ، لــــیاقت شنیدنش را ندارد ...

محمد
محمد

دوستت می دارم ترا در شبانه هایم آشکارا و در عصر ساکتم در رویا دوستت می دارم ترا در طبیعت بکر چون یاس و در افکارم از احساس در انزوای تنهایی بی حد ترا در شبانه ی لبخند تا صبح دور و به اندازه ی یک جرعه خدا دوستت می دارم وقت آغوش وقت بی پروایی دستان عشق وقت گریه در فراغ چشم تو دوستت می دارم ترا در شعر بی وزنی ترا ناب تر عاشق تر این همه را دوستت می دارم در سحرگاه شوق در بندگاه انتظار رهایم مکن ! دوستم بدار …

محمد
محمد

دیروز را دانسته آمدیم امروز ندانسته عاشقیم و فردا روز را ... ای رِندِ مانده بر دوراهیِ دریا و دایره خدا را چه دیده‌ای!