دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
sda.JPG محمد

زند گی یعنی چه...؟ دخترک فكری بود فكر آن انشایی كه معلم می خواست " زندگی یعنی چه ؟ " دخترك از پدر پیر و زمینگیرش خواست تا دهد پاسخ او پدرش شرمنده ، خسته و درمانده روی از او برگرداند سر به زانو زد و آرام گریست دخترك اما ، تنها لرزش شانه ی او را نگریست وقتی از سوی پدر پاسخش را نگرفت رو به مادر كرد و با نگاهش پرسید: " زندگی یعنی چه ؟ " مادر او انگار غرق احساس پدر بود هنوز در نگاه خیسش عشق فریاد كشید بار دیگر پرسید " زندگی یعنی چه ؟ " مادرش در عوض پاسخ او سوزنی داد به دستش و به او گفت كه این را نخ كن " زندگی یعنی این ! " دخترك سوزن نخ كرده به دست زل به مادر زد و محو تنهایی دستان پر از مهرش شد متن انشاء این شد: زندگی یعنی: شرم غمگین پدر از دختر لرزش شانه و چرخاندن صورت به سمتی دیگر زندگی یعنی اشك پنهان پدر عشق سرشار و دل دریایی زندگی یعنی دست تنهایی و صبر مادر زندگی رد شدن از روزنه ی این دنیاست تلخ خندی ست ولی گاه گاهی زیباست . . .

محمد
boose.jpg محمد

من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد... من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان وای از این عتاب! آه....

محمد
محمد

اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است اكسیر من نه اینكه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این كیمیا كم است دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست با او چه خوب می شود از حال خویش گفت دریا كه از اهالی این روزگارنیست امشب ولی هوای جنون موج میزند دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

محمد
محمد

نمیدانم بنویسم یا ننویسم!!...و چون نمیدانم!...مینویسم , چون نوشتن از ننوشتن بهتر است هر چند که نوشتن نیز آزارم میدهد درست به اندازه ی ننوشتن...به اندازه ی این همه مدت ننوشتن...این همه مدت سکوت...پس مینویسم تا شاید با نوشتن بتوانم درد های ننوشتنم را تسکین دهم...هرچند که دردهای من تسکین ناپذیرند.... مینویسم با یاد باران ... به یاد زیر باران بودن....با یاد برخورد قطرات باران بر روی صورتم...آه ... چه حس عجیبی...چشم هایم را میبندم و مینویسمو حس میکنمو باز مینویسم...مینویسم به یاد خیس شدن...به یاد بوی نم خاک... دیوانه نیستم....دیوانه هم نشدم...دیوانه بودم ...مثل تمام دیوانه ها عاشق....کاش دیوانه بودم...ولی عاشق نبودم... ای کاش... پس نمینویسم چون عاشق ها نمینویسند!!! چون عاشق ها نمینویسند! میسوزند در فراق یار! پس همچنان میسوزم با گذر ایام...آب میشوم و به دریا میروم تا شاید ابر شوم و ببارم ...تا شاید باران شوم!شاید!

محمد
محمد

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده نتیجه اخلاقی داستان عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست آرامش مال كسی است كه صادق است لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند آرامش دنیا مال اون كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند

محمد
محمد

نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم. هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند. در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت. همه خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگداشتند که اسمش زئوس بود. یک شب به مناسبتی زئوس همه خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود. دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا. مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود. دیوانه باشی، مست هم شده باشی. چه شود! خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود. حرف های خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانه عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد. تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد. هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند. زئوس خدای خدایان مدتی اندیشه کرد و بعد به عنوان مجازات این عمل، د

محمد
محمد

کسی میدونه چرا نماد عشق تیری که از وسطش گذشته؟

محمد
محمد

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یک آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم … آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه ! قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟!! پیرزن یکم فکر کرد و گفت: بده ننه! قصاب آشغال گوشت های اون جوون رو می کند ومیگذاشت برای پیرزن ... اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟! پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سگ؟!! جوون گفت: اره … سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟! پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره … جوون گفت: نژادش چیه مادر؟! پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم ! جوونه رنگش عوض شد … چند تیکه بزرگ از گوشتای فیله رو برداش

محمد
محمد

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید ؟ -فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است . 54 ساله -فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری . 12 ساله -فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی " دوستت دارم" . 61 سال -فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم، آن را به نحو احسن انجام می دهم . 48 ساله -فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . 38 ساله -فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. 20 ساله -فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه " حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه" . 7 ساله " در زندگی فهمیده ام که"" -فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. 42 ساله -فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند . 64 ساله -فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم . 5 ساله -فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان

محمد
محمد

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق به امضا شدنش می ارزد گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

محمد
d36aheq6awyfe6eo385.jpg محمد

محمد
محمد

شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز ، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) برای ۲ سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در ۱۰۰ سال آینده ، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند. و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان : ۱- چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی ، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر ، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید ، سوء تغذیه ، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! نا گفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو ، جنس ریشه مو ، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کل پا می شیم ! ۲- شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان و یا منزل مسکونی مشترک ( خانه بخت ) ، هر

محمد
محمد

نمی دانم!! این یاد است که از خاطر می رود یا...خاطره است که از یاد می رود چه شد... که نه در یادت ماندم نه در خاطره ات....!!!

محمد
محمد

اگر برای رابطه زناشویی هر نامی که بگذارند از اهمیت آن کم نمی کند. در اینجا فهرستی از فواید انجام عمل زناشویی را برایتان ردیف می کنیم. اگر تردید دارید، دیگر در انجام آن شک نکنید. 1- بررسی ها نشان می دهند که مردانی که سه بار در هفته عمل زناشویی را انجام می دهند، احتمال دچار شدن به حمله قلبی در آنها به نصف کاهش می یابد. 2- روابط زناشویی مرتب باعث کاهش 50درصدی احتمال سکته ها می گردد. 3- در هر رابطه زناشویی، مقدار زیادی انرژی مصرف می شود که خود به خود به تنظیم وزن کمک می کند. 4- تندخویی و عصبانیت را کاهش داده و اعصاب را تقویت می کند. 5- داشتن یک یا دوبار رابطه در هفته حداقل 30 درصد سیستم دفاعی بدن را تقویت می کند. 6- فرآیند پیری را به تأخیر می اندازد و شما جوانتر می مانید. 7- کمک می کند که از خواب بهتری برخوردار باشید. 8- با تنظیم ترشحات هورمونی، باعث تقویت حس بویایی می گردد. 9- باعث تقویت عضلات مثانه و رحم شده و سیستم دفع زنان را تقویت می کند در نتیجه قدرت تحمل ادرار را در آنها بالا می برد. 10- هیچ دردی نیست، همه شیرینی است. بعد از یک عمل موفق زناشویی، شما در دریایی از اکسی توزین

محمد
محمد

ســــــــــلام عـــــــزیــــــــــزان جــــــــان دل انگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز