سپهر
هــمیــشه هــمینطور اسـت.... یکـی مـی مــــاند تا روزهـا و گــریه را حسـاب کند یکــی می رود تـا در قلبـت بـمانـد تا ابـــد.... اشک هــایت را پشـت پـایـش بــریـزی رسـم رویـاها همـین اسـت..... که تنــــــها بمانی بـا انــدوه خویـش روزهـا و گــریه ها را به آسـمان خـــالی ات سنـجاق کـــــنی!
سپهر
به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن!!!.
سپهر
بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر من ، بشوی از تن ، غبار خستگی ها را بزن تا جان بگیرم من ، که بیمارم ز خشکیدن بزن باران که بی تابم از این عشق و پریشانی بزن تا شاید از عشقم ، ببینم عشق و خندیدن بزن تا دل شود سیراب از این عطشانی و هر دم بگوید من شدم آزاد از این ترس و هراسیدن بزن بر آتش عشقم ، خنک کن این دل سوزان که این طوفان بیفزاید ، به شعله های نالیدن بزن ، این عشق پنهانی نشاید در نهان گفتن بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن
سپهر
من هیچ گناهی را بزرگتر از این نمی شناسم که بی گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار دهند! ( گاندی )
سپهر
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!
سپهر
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
سپهر
آنقدر در خیالم با تو به تماشای امواج نشستم ... که فراموش کردم خیال فقط خیال هست نه بیشتر
سپهر
مردم همگي شعر مرا زمزمه كردند.خواندند و براي خودشان دكلمه كردند.اما تو چرا ديوانه ترم كردي و رفتي.تنها تو نه.اين كار غلط را همه كردند
سپهر
تو مپندار كه از ياد تورا خواهم برد.من بدون تو به يك پلك زدن خواهم مرد
سپهر
خدای من؛ دستانت که مال من باشند؛ هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد
سپهر
تک زنگ چيست؟ . . . . با خبر شدن دو گدا از هم