دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سپهر
مرد - مجرد
امتیاز: 769.25

دنبال‌شدگان

(143 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(223 کاربر)

گروه‌ها

(19 گروه)

بازدید

سپهر
سپهر

[لینک]

سپهر
سپهر

سپهر
سپهر

@mehdi ادش هنده اره کتی که

سپهر
سپهر

سلام دوستان

سپهر
سپهر

دلم گرفته از آدم هایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن؛ از آدم هایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن! از اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی آفتاب میشه همه چیرو از یاد می برن

سپهر
سپهر

بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

سپهر
download52.jpeg سپهر

سپهر
سپهر

سلام

سپهر
سپهر

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

سپهر
سپهر

مردی تو یك فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه: خانم، من زنمو اینجا گم كردم ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت كنم؟ دختر: چرا؟!! مرد: چون هر بار كه با یه زن خوشگل صحبت می كنم زنم یهو پیداش می شه!!

سپهر
سپهر

شب خوش

سپهر
سپهر

sسلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سپهر
سپهر

فوتبال.......................................................

سپهر
سپهر

اگر دروغ رنگ داشت: هر روز شاید ده‌ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می‌بست... و بی‌رنگی کمیاب‌ترین چیزها بود! اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت: عاشقان سکوت شب را ویران می‌کردند! اگر به راستی خواستن توانستن بود: محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه می‌توانستند تنها نباشند!

سپهر
سپهر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛ آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.” مشتری پرسید: “چرا؟” آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.” مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.” آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!” مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.” آرایشگر گفت: “نه بابا؛