سپهر
دلم گرفته از آدم هایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن؛ از آدم هایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن! از اونایی که زیر بارون برات میمیرن اما وقتی آفتاب میشه همه چیرو از یاد می برن
سپهر
بایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سپهر
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
سپهر
sسلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سپهر
اگر دروغ رنگ داشت: هر روز شاید دهها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست... و بیرنگی کمیابترین چیزها بود! اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت: عاشقان سکوت شب را ویران میکردند! اگر به راستی خواستن توانستن بود: محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند، همیشه میتوانستند تنها نباشند!
سپهر
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛ آرایشگر گفت: “من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد.” مشتری پرسید: “چرا؟” آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض میشدند؟ بچههای بیسرپرست پیدا میشدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.” مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمیخواست جروبحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده.. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.” آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!” مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.” آرایشگر گفت: “نه بابا؛