سپهر
چه موجود عجیبی است این انسان...! وقتی صدایش می کنی، نمی شنود... وقتی به دنبالش می روی، نمی بیند... ... وقتی دوستش داری، به فکرت نیست... اما.......... ... وقتی می شنود که دیگر صدایت گرفته... وقتی می بیند که خسته در راه افتاده ای... وقتی به فکرت هست که دیگر نیستی...!
سپهر
دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو
سپهر
همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا
سپهر
صدای جیرجیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند
سپهر
هر چند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی ، اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی
سپهر
حالم را پرسیدند : گفتم رو به راهم ..... نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای ... !!!
سپهر
ای سراپا همه ناز رفتنت را به خدا آمدنی نیست دگر تو نخواهی آمد بی جهت منتظر معجزه ام ...
سپهر
هر چه در خاطر من بود فراموشم شد ، جز خيال تو كه هرگز نرود از يادم...
سپهر
گاه بدون تلاش زیاد آدمی به هدفی می رسد كه برایش باور نكردنی است در عوض بعضی وقت ها بسیار تلاش می كند اما به نتیجه ای كه می خواهد نمی رسد باید خردمندانه تصمیم گرفت و عمل كرد.