سپهر
آنقــــدر، فریـــاد هایــــم را، سکــــوت کرده ام، که اگـــــر، به چشمـــانم بنگرید، کـــــر می شوید ...!
سپهر
به سلامتی اونهایی که به در دل دیگران گوش میده اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن...
سپهر
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم :
سپهر
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد/ نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد/ شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت/ کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد/ چه میکنی، اگر او را که خواستی یک عمر/ به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... / رها کنی، برود، از دلت جدا باشد/ به آنکه دوستتَرَش داشته، به آن برسد/ رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند/ خبر به دورترین نقطهی جهان برسد/ گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری/ که هقهق تو مبادا به گوششان برسد/ خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند/ به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد/ خدا کند فقط این عشق از سرم برود/ خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
سپهر
به چه ميخندي؟به چه چيز؟ به شكسته دل من يا كه به پيروزي خويش؟به چه ميخندي..؟به نگاهم كه چه مستانه تورا باور كرد؟يا به افسونگري چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟به چه ميخندي..؟به دل ساده من كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست؟يا به جفايت؟
سپهر
امروز... انگار کسی آمد... و هوای دلتنگی ات را ... هی در آسمان اتاقم پاشید ... و تو نبودی..
سپهر
بگذار تمام راههایی که با ترحم باز میشوند بسته بمانند من ماندن شجاعانه را ترجیح میدهم
سپهر
رهایم مکن. دور باش ولی٬ خط نگاهم را رها مکن که این خطوط مضطرب٬ رهایم نمی کنند
سپهر
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...! چرا که در تاریکـــ ـی .. چهره ها مشخــــــ ـص نیست !! و هر لحظــــــــ ـه .. این امیـــــ ـد .. در درونــــــ ــم ریشه می زند ... که آمده ای .. ولی من ندیده ام!
سپهر
تــو هنـوز... بــا تمـامـ نبـودنتــ... تنهــا پنــاهگــاه مـنـ از ايـنــ آدمهــايـي