فرهاد
یکی از بهترین لحظه ها ، وقتیه که طرف عین بز داره دروغ بهت میگه و نمی دونه از همه چی باخبری.. یه حس غرور خاصی داره
فرهاد
یروز سره یه خیابونی که ورود ممنوع بود که فقط تاکسیا و آژانسا میتونستن برن توش وایساده بودیم دیدیم که یهو یه وانتی (میوه فروش بود) رفت تو این ورود ممنوع پلیس دیددش با بلنگو ماشینش گفت :وانتی کجا میری؟؟؟ وانتیم با بلنگوش جواب داد:دارم میرم خونه!!!! یعنی اون روز هرکی اونجا بود پاره شد از خنده،حتی پلیسه
فرهاد
دیالوگی که تو اتوبوس یکی از دوستان شاهدش بود(بین ۲ دختر) : +موبایلت داره زنگ میخوره. -اه پیداش نمیکنم. +نکنه خونه جا گذاشتیش
فرهاد
پسره قیافش 99٪ از جوش و آکنه و 1٪ درصد از پشم تشکیل شده... با یه داف دوست شده... اومده تو مسنجر بهم میگه: داداش به نظرت دختره برا من کم نیس؟ نیم رخ خوبی نداره به نظرم... اعتماد به نفسش تو حلقم جا نمیشه
فرهاد
تا حالا دقت کردین وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلویزین و کمش کن ،یکی دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن . . . !
فرهاد
باحال ترین سوتی هایی که به بچه ها ارسال کردند....... دوم ابتدایی که بودم بعد از زنگ آخر دوستم که خیلی باهاش جور بودم گفت که به یاد قدیما که با هم همسایه بودیم بریم خونمون، خونه ی ماهم باهم فاصله داشت. خلاصه منم رفتم یه 10 دقیقه ای موندم اونجا ، با استرس تمام برگشتم خونه وقتی رسیدم غروب شده بود و فقط آبجی بزرگم خونه بود از اونجایی که منو همیشه دس مینداخت بهم گفت خاک تو سرت کجا بودی مامان و بابا اومدن مدرست دیدن نیستی رفتن اداره پلیس. منه خاک برسرم از پلیس می ترسیدم گفتم الاناست بیان منو بگیرن بندازن زندون آقا گریه زاری ای راه انداخته بودم که نگو این آجیه ماهم نمیگفت بهم که مامان خونه همسایس باباهم هنوز سرکاره آقا یه نیم ساعتی این گریه زاری ادامه داشتو منم منتظره پلیس. یهو مامان اومد خونه دید که من گریه می کنم و اینا... منم منتظره کتک... خودمو آماده کرده بودم که بخورم. گفت چرا گریه میکنی ؟؟ منم گفتم مامان غلط کردم بخدا دیگه نمیرم کلیم به دوستم فحش دادم مامانه گفت: چی می گی کجا رفتی ؟؟ نگو این مامان اصلا هواسش به دیر اومدن من نبود. بعد آبجیم خندید منم تازه دوزاریم افتاد،
فرهاد
جزوه امتحانی چیست ؟ . . . . ... . . . . . . . جسمی است سمی که در اولین تماس با دستها یا حتی نگاه کردن در کوتاه ترین زمان ممکنه انسان را به خوابی عمیق فرو می برد..!
فرهاد
خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانه این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. ...بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ