فرهاد
دیشب از عشق تو از خواب پریدم دیدم نصف شبه دوباره خوابیدم
فرهاد
مامانه داشته واسه بچه اش لالائی میخونده بعد از 15 دقیقه بچه میگه : خوب دیگه مامان خفه شو میخوام بخوابم !!!
فرهاد
اگه اونی که دوستش داری...واسه غصه ت...دلش نلرزید.. دیگه رو دوستیش حساب نکن...!!!
فرهاد
مجنون از روی سجاده ی شخصی عبورکرد،مرد نماز را شکست وگفت: مردک در حال راز و نیاز باخدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد وگفت:عاشق بنده ای هستم و تورا ندیدم ،تو عاشق خدایی و مرادیده ای!!......
فرهاد
.مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود... ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند. خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد;(
فرهاد
زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو پوشیده بود و مشغول تماشای خودش تو آینه بود، دختر نوجوانش که تازه از مدرسه برگشته بود نگاهی به مادرش انداخت و با خشم گفت : مامان هیچ میدونی به خاطر اینکه تو بتونی این پالتو پوست رو بپوشی و باهاش به دیگران فخر بفروشی یه حیوون معصوم و بی دفاع و بدبخت و بیچاره چه زجری رو متحمل شده ؟ مادر نگاهی خونسردانه به دخترش کرد و گفت : خجالت بکش بچه، این چه طرز حرف زدن درباره باباته ؟!؟
فرهاد
تاتواني به جهان باهمه كس يارمشو- خويش راخارنكن لوتي بازارمشو- تكيه برخلق مزن؛عازم گفتارمشو! بابشردرهمه جامحرم اسرارمشو! اين رفيقان كه همه مايل ديدارتواند؛ به خداوندجهان مايل دينارتواند! باچنين طايفه اي مونس وغمخوارمشو! ماكه رفتيم ونديديم وفاازدوستان؛ نيست يك رنگ دراين جا تو گرفتار مشو;(
فرهاد
غضنفر ۵ تا زن داشته. میره آفریقا یه زنه سیاه میاره. میره محلشون، همه میگن، این کیه؟ غضنفر میگه، اگه خدا قبول کنه، آوردمش برا ایامه محرم
فرهاد
مدام گفتی خیالت تخت من وفادارم ! و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای "عشق بازی تو با دیگری
فرهاد
از یارو میپرسن ساعت چنده؟ یارو بلد نبوده میگه : بدو بدو دیرت شد!
فرهاد
اون دنیا خدا نمیپرسه مدل ماشینت چی بود.میپرسه چند تا پیاده رو سوار کردی؟ قابل توجه دخترایی که نمیدونن نیت پسرا خیره.
فرهاد
هیچگاه نه کسی رو ببخش نه فراموش کن. سر فرصت بزن دهنشو سرویس کن.