فرهاد
سوتی های باحال شما -- اعتراف میکنم دوم دبیرستان بودم,دوست خواهرم میومد خونمون,خیلی ازش خوشم اومده بود ولی به کسی نگفته بودم,یه شب تو خواب بلند میگفتم مستاااااااااانه ,مستانههههههههه,از شانس بد من ,همون موقع یکی صدامو میشنوه,وبعد تک تک همو صدامیزنن....الان بعد از چندسالم هرموقع مستانه میخواد بیاد خونمون,من قبلش از خونه میزنم بیرون.(اگه بی مزه ست به بزرگواری خودتون ببخشین)یه بار تو دستشویی رستوران بین راهی که خیلی کثیف بود آمدم پاستوریزه بازی در بیارم، شلنگو با دستمال گرفتم، وقتی پا شدم حواسم نبود دستمالو گذاشتم تو جییم، یهو فهمیدم آمدم درش بیارم کلیدام باهاش اومد افتاد گوشه دستشویی، آمدم اونو بردارم عینک دودی 250 تومنی از یقه پیرهنم افتاد تو چاه! یعنی تا وسایلمو جمع کردم و عینکو در آوردم سرتاپام شد گهِ بین راهی!
فرهاد
خواهرزادم سینا اول راهنماییه. واسه روز معلم کلی هزینه کرده و کادو واسه معلمش خریده! میگم سینا این چه کاریه عاخه؟!یه شاخه گل کافیه دیگه... میگه دایی جسارتا زِر نزن!! من دارم واسه دخترش برنامه ریزی میکنم ، رسیدم سن تو نتُرشم!!! الانم جای دوری نمیره. پدر زنمه!!!!!! من :O اون( سینا رو میگم ، بچه پررو) D:
فرهاد
باحال ترین سوتی هایی که به بچه ها ارسال کردند....... دوم ابتدایی که بودم بعد از زنگ آخر دوستم که خیلی باهاش جور بودم گفت که به یاد قدیما که با هم همسایه بودیم بریم خونمون، خونه ی ماهم باهم فاصله داشت. خلاصه منم رفتم یه 10 دقیقه ای موندم اونجا ، با استرس تمام برگشتم خونه وقتی رسیدم غروب شده بود و فقط آبجی بزرگم خونه بود از اونجایی که منو همیشه دس مینداخت بهم گفت خاک تو سرت کجا بودی مامان و بابا اومدن مدرست دیدن نیستی رفتن اداره پلیس. منه خاک برسرم از پلیس می ترسیدم گفتم الاناست بیان منو بگیرن بندازن زندون آقا گریه زاری ای راه انداخته بودم که نگو این آجیه ماهم نمیگفت بهم که مامان خونه همسایس باباهم هنوز سرکاره آقا یه نیم ساعتی این گریه زاری ادامه داشتو منم منتظره پلیس. یهو مامان اومد خونه دید که من گریه می کنم و اینا... منم منتظره کتک... خودمو آماده کرده بودم که بخورم. گفت چرا گریه میکنی ؟؟ منم گفتم مامان غلط کردم بخدا دیگه نمیرم کلیم به دوستم فحش دادم مامانه گفت: چی می گی کجا رفتی ؟؟ نگو این مامان اصلا هواسش به دیر اومدن من نبود. بعد آبجیم خندید منم تازه دوزاریم افتاد،
فرهاد
شما هم به این نتیجه رسیدین !؟ روز مبادا دقیقاً یک روز پس از خرج کردن پس اندازهای روز مباداست !
فرهاد
وقتی سواره ماشینیم عابر های پیاده خیلی بی فرهنگ به نظر میرسن ، اما همین که پیاده هستیم ماشین ها خیلی بی شعورن… جریان چیه!؟
فرهاد
آمارمطالعه در ایران: کتاب خونها: ۲۰ % کتاب نخونها: ۵% اونایی که ادا کتاب خونارو در میارن : ۷۵% اونایی که اینو خوندن خودشونو تو۲۰% میبینن: ۱۰۰%
فرهاد
وقتی کسی حالش بده ، بهش چی بگیم؟ وقتی کسی حالش بده بهش نگید ای بابا اینم می گذره ، نگید درست می شه، نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه. براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین. از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید. حتی سعی نکنین نشون بدین که حالتون از اون بدتره. از تجربیات بدتر خودتون یا اطرافیانتون نگین. وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین. شما در حقیقت باید حرف نزنید. باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید. براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید. بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید. هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید. فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته. شما جای اون آدم نیستید. شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید. پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره. بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید. .اگه دلش خواست خودش حرف می زنه حتی اصرار نکنید که باهاتون حرف بزنه. فقط بهش انقدر فرصت
فرهاد
جزوه امتحانی چیست ؟ . . . . ... . . . . . . . جسمی است سمی که در اولین تماس با دستها یا حتی نگاه کردن در کوتاه ترین زمان ممکنه انسان را به خوابی عمیق فرو می برد..!
فرهاد
یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم.....!
فرهاد
مامانم : پسرمون شام نخورد .. خاک به سرم .. حتمأ معتاد شده ..! بابام : نه بابا حتماً بیرون یه چیزی با اون دخترا کوفت کرده …. و هیچکس ندانست من هیچوقت کوکو سیب زمینی دوست نداشتم !
░░░░░░░░(•̮̮̃•̃)(-̮̮̃•̃)
14 سال و 3 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبل░░░░░░███████] ▄▄▄▄▄▄▄▄ TANK YOU!
░░░░█████████░░░░.…….…TANK YOU
███████████████████]….VERY VERY
(@@@@@@@@@@@@@@)........MUCH!! HeHeHe!!
“”””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””””
mer30
14 سال و 3 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبل