فرهاد
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون آن خواهیم مرد
فرهاد
ن پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
فرهاد
وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....تا کوه شوند ، تا سخت شوند ، همین ها تو را میسازد...سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند ...میدانی؟ ... آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.
فرهاد
این شعرها دیگر برای هیچ كس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ كس نیست آنقدر تنهایم كه حتی دردهایم دیگر شبیهِ دردهای هیچ كس نیست حتی نفسهای مرا از من گرفتند من مردهام در من هوای هیچ كس نیست دنیای مرموزیست ما باید بدانیم كه هیچكس اینجا برای هیچكس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی كه میداند خدای هیچكس نیست من میروم هر چند میدانم كه دیگر پشت سرم حتی دعای هیچكس نیست
فرهاد
بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از دیوانگی لذت ز شب بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظهای با دلبری تنها شدن بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش میزند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان شرم در دلدادگی بیمعنی است بوسه بر میدارد این شرم از میان طعم شیرین عسل از بوسه است پاسخ هر بوسهای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است بوسه را تکرار میباید نمود بوسه یعنی عشق و آواز و سرود بوسه یعنی وصل جانها از دو لب بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود بوسه یعنی شادی و شور و نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه بوسه یعنی قلب تو از آنه من بوسه یعنی تو همیشه ماله من
فرهاد
یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها میشوی. چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست و تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان این تنها کاریست که از دست تو بر می آید...
فرهاد
سلام به همه ی دوستان خوبمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
فرهاد
تو این سرما زمستانی هیچ جا بهتر دنبالر نیس خداییش.....
فرهاد
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم