farshidkeramati
پارسال زیر باران، با او راه می رفتم ... امّا... امسال، راه رفتنش را با دیگری، زیر باران اشکهایم دیدم... شاید باران پارسال، اشکهای شخصی دیگر بود!!!
farshidkeramati
روزگار از دلم سنگ ساخت، تو سنگ راشكستي...! زمانه پيرم كرد، تو داخل كفن گذاشتي! دنيا خسته ام كرد، تو خاك كردي! خسته نشدي
farshidkeramati
بادلی رفته ز دست زیرلب میخوانم… کاش میشد به تو گفت: که توتنها سخن شعر منی… تو نرو!!! دور نشو از بر من! تو بمان تا که نمیرد دل من!
farshidkeramati
شجاعت همیشه فریاد زدن نیست، گاهی صدای آرامی است که در انتهای روز می گوید:" فردا دوباره تلاش خواهم کرد"
farshidkeramati
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
farshidkeramati
تنهایی را دوست دارم… بی دعوت می آید, بی منت می ماند… بی خبر نمیرود ...
farshidkeramati
بمون با من که بی تو نمیرسم به فردا عشق من عاشقم باش ..... !!!!!
farshidkeramati
می آیند،یادگاری مینویسند،می روند...
بیمعرفتها نمیدانند این دل دیوار هم که باشد با اینهمه خراش ویران میشود......
farshidkeramati
بعضی وقتا انقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه خودش از نبود خودش ، خجالت میکشه
farshidkeramati
قرار بود " او " ضمیر غائب باشد پس چرا مدام در من پرسه می زند...؟!!
farshidkeramati
یه جایی باید ...
دست عشقت رو بکشی نگهش داری ...
صورت شو میان دستات محکم بگیری ...
بگی : ببین من دوست دارم . . .
نرووووووووو ...
farshidkeramati
چه رازی در این جمله است ؟ دوستت دارم... که هر که می گوید عاشق شده است ! و هر که می شنود عاشق تر .
farshidkeramati
آدم هـــــــــا ... !
فراموش نــمی کــنند
فقط ... دیگر ســـــاکت می شوند .. !
farshidkeramati
خداحافظ رفیق نارفیق من! تو رفتی و ندانستی از این بیداد بیگاهت چه سان چون بید می لرزم! چه سان برسوگ احساسم شبی صد شمع می بندم! دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی تو هم چون بیوفا مردم رفیق نیمه راه عمر من باشی! تو رفتی و مرا بر لب نوای کاش و حسرت هاست که ای کاش آن حبیب من محبت را به سر می برد، که کاش آن نا رفیق من رفاقت را به سر می برد!