دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

farshidkeramati

فرشیدهستم 25سالمه ادم فوق العاده احساساتی هستم پرازحس زیبای عاشقی هستم . قربون شما عزیزان بوس بوس درباره »
farshidkeramati
مرد - مجرد
امتیاز: 388

دنبال‌شدگان

(53 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(108 کاربر)

گروه‌ها

(23 گروه)

بازدید

farshidkeramati
542427_237502973031887_450989717_n.jpg farshidkeramati

پارسال زیر باران، با او راه می رفتم ... امّا... امسال، راه رفتنش را با دیگری، زیر باران اشکهایم دیدم... شاید باران پارسال، اشکهای شخصی دیگر بود!!!

farshidkeramati
150685_341719515885687_195295427194764_972480_462134295_n.jpg farshidkeramati

روزگار از دلم سنگ ساخت، تو سنگ راشكستي...! زمانه پيرم كرد، تو داخل كفن گذاشتي! دنيا خسته ام كرد، تو خاك كردي! خسته نشدي

farshidkeramati
149316_285968081488865_200598853359122_646272_1748080343_n.jpg farshidkeramati

بادلی رفته ز دست زیرلب میخوانم… کاش میشد به تو گفت: که توتنها سخن شعر منی… تو نرو!!! دور نشو از بر من! تو بمان تا که نمیرد دل من!

farshidkeramati
292595_414566755240684_186667751363920_89468789_1894309093_n.jpg farshidkeramati

شجاعت همیشه فریاد زدن نیست، گاهی صدای آرامی است که در انتهای روز می گوید:" فردا دوباره تلاش خواهم کرد"

farshidkeramati
546285_434444749907082_335898826428342_1655773_1520737857_n.jpg farshidkeramati

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

farshidkeramati
580015_280904128673363_229810680449375_536206_1723429506_n.jpg farshidkeramati

تنهایی را دوست دارم… بی دعوت می آید, بی منت می ماند… بی خبر نمیرود ...

farshidkeramati
farshidkeramati

بمون با من که بی تو نمیرسم به فردا عشق من عاشقم باش ..... !!!!!

farshidkeramati
farshidkeramati

می آیند،یادگاری مینویسند،می روند... بیمعرفتها نمیدانند این دل دیوار هم که باشد با اینهمه خراش ویران میشود......

farshidkeramati
farshidkeramati

بعضی وقتا انقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه خودش از نبود خودش ، خجالت میکشه

farshidkeramati
farshidkeramati

تو در دورانی بزرگ شدی که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند ... و من در زمانی نفس میکشم که زنی برهنه میشود تا خود و کودکانش از گرسنگی نمیرند ... !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
farshidkeramati
farshidkeramati

قرار بود " او " ضمیر غائب باشد پس چرا مدام در من پرسه می زند...؟!!

farshidkeramati
farshidkeramati

یه جایی باید ... دست عشقت رو بکشی نگهش داری ... صورت شو میان دستات محکم بگیری ... بگی : ببین من دوست دارم . . . نرووووووووو ...

farshidkeramati
farshidkeramati

چه رازی در این جمله است ؟ دوستت دارم... که هر که می گوید عاشق شده است ! و هر که می شنود عاشق تر .

farshidkeramati
farshidkeramati

آدم هـــــــــا ... ! فراموش نــمی کــنند فقط ... دیگر ســـــاکت می شوند .. !

farshidkeramati
farshidkeramati

خداحافظ رفیق نارفیق من! تو رفتی و ندانستی از این بیداد بیگاهت چه سان چون بید می لرزم! چه سان برسوگ احساسم شبی صد شمع می بندم! دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی تو هم چون بیوفا مردم رفیق نیمه راه عمر من باشی! تو رفتی و مرا بر لب نوای کاش و حسرت هاست که ای کاش آن حبیب من محبت را به سر می برد، که کاش آن نا رفیق من رفاقت را به سر می برد!