هذيان با آيينه
روزگـار لعنتــی … هـــــــــــر سـازی کِـه زدی رقصیـدم. بـی انصـاف یکبــار هـم تـو بِـه سـاز مـن بــرقــص ببیــــــــن دلــم چـه شــــــوری میـزنـد …؟!
نیلوبانو ^_^
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...
·٠•●♥ الهـــــه ♥●•٠·
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

14 سال و 3 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبل