farzad
وقتی دکتره لثمو جر داده و من جز دیوار گاز زدن کاری از دستم بر نمیاد........تو اون روحت
farzad
این دکتره همه چیش خوبه جز اون لحظه که میخاد امپول بی حسی رو بزنه....لامصب جون ادم میگیره
farzad
ی خرمگس اومد اتاقم پدر سگ از زنبور خرمایی بزرگتر.....خلاصه هیچی دیگه اینجا بود به تارومار ایمان اوردم
farzad
نمیدونی که چقدر دستاتو کم دارم