نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! حسین پناهی
دم اون دوست دختر پسراي قديمي گرم...... که نه موبايل داشتن نه اف بي نه هيچيه ديگه تنها وسيله ي ارتباطشون يه تلفن کارتي بود و اعتماد بالا که بجاي دادنه 1000 تا خطه اعتباري تله خونرو ميدادن و انقد زنگ ميزدن تا عشقشون گوشيو جواب بده... دمشون گرم که قراراشون مبدأش دم مدرسه بود و مقصدش تا خونه... دم دختراش گرم که با يک کيلو اپل مانتو و ابروهاي موکتو ناخناي از ته گرفته ميرفتن سر قرار و اين همه رنگ و لعاب مصنوعي نداشتن... دم پسراش گرم که تو راه واسه عشقشون از چيپس و لواشک و پاستيل و پفک و بستني و ... به کوچکترين علاقه و خواسته هاي عشقشون اهميت ميدادن و نهايت تلاششون و مي کردن وکم نميذاشتند... دمشون گرم که تو اوج دعوا با نوشتن يه نامه ي عاشقونه دوباره آشتي ميکردند و آخر اينکه دمشــــــــــــون گرم که خيانت نميکردن ساده و صادق و يکرنگ و تک پـَـــــــــر بودن ...!!!!
هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها.خو سلاحی داری.خخخخخخ
13 سال و 16 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبلوالا بخداااا.تونم یکی دوتا ابزار بزن

13 سال و 16 روز و 15 ساعت و 38 دقيقه قبللایک و دنبال شدی
یالا لایکمو بزن و دنبال
13 سال و 16 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلok
13 سال و 16 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبل