دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

farzad
مرد - مجرد
امتیاز: 342.95

دنبال‌شدگان

(53 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(77 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

farzad
farzad

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره.. دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه! دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه: هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده. دو هفته بعد، اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت! خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت! دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن!

farzad
farzad

kasi sherkat nemikone?

farzad
farzad

ma mikham ye moshajereye mataleb chert va pert bezarm har ki barnde be she az modiran grop mishe

farzad
farzad

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمند. سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم، اونجا برای اسب سواری هر دو، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: "این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت: "این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم: "چیکار کردی روانی؟ حیون بیچاره رو کشتی!

Alireza saburi
Alireza saburi

من می خواستم آنها بدانند، ولی آنها فقط خندیدند! چارلی چاپلین

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza saburi
Alireza saburi

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه میشود

این ارسال را بازنشر کرده است.
farzad
farzad

yala dighe biyayn

farzad
farzad

hameghi biyayn to grop man

farzad
farzad

salam be hamegi

farzad
farzad

hame biyan www.myfc.ir baad az baz kardan time khod profayle khodetono baram bezarin

farzad
farzad

چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

farzad
farzad

وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال.... خداوند در فكر چيز بهتري براي شماست

farzad
farzad

به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن

farzad
farzad

دنيا آنقدر وسيع است كه براي همه مخلوقات جايي هست ، به جاي آنكه جاي كسي را بگيريد تلاش كنيد جاي واقعي خود را پيدا كنيد

farzad
farzad

namard nashin dighe emtiyaz bedin