farzad
پارسال با او زیر باران راه می رفتم....... امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم........ شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود........
farzad
میدونم بر نمی گردی می دونم رفتی که رفتی قول مـی دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم قول می دم روزی هزاربارواسه ی اشکات نمیرم قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم قـول می دم در انتـظارت چشمـامو به در نـدوزم می دونی کـه خیـلی خسـتم می دونی دلـم گرفتـه می دونی دوریت عذابه می دونی گـریم گرفتـ
farzad
نگران حال بیزارم نباشید نگران قلب بیمارم نباشید نگو به فکر فرصت دوبارم برای دل بریدن وقت ندارم حالا دست از دنیا کشیدم تا نباشم دل از دنیا بریدم که بی همدم نباشم خدا کنه حسرت دیدنم روی قلبت بمونه خدا کنه یکی بیاد نمک رو زخمت بپاشه هر روز وهر وقت که یاد من بیفتی یکی باشه هر نفس یاد پشیمونیت بیفتی
farzad
دارم از تو مینویسم تو که هر شب توی خوابم یه تبسمی رو لبهام تو که میفهمی هنوزم یکی هست این ور دنیا یه نفر منتظر تو یکی که بی کس و تنهاس اون فقط خدا رو داره با یه قلبه تیکه پاره منتظر تو پشت شیشه آخ چه سرده شب تیره
farzad
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست . وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید . به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
farzad
az post hm mibinin ke chi shode
farzad
دلم شکسته چرا کسی صدای منو نمیشنوه صدامو نمیشنوین یا گوشاتون رو گرفتین بابا خیلی بی معرفتین
farzad
برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر برای عشق وصال كن ولی فرار نكن برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
farzad
عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛ و آن دوست داشتن است دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد
farzad
دم دمای اذان دل توهم خیلی پاک سرسفره افطاربعدهمه حاجتاوخواسته هات بعدهمه دعاهات خواهش میکنم یه کوچولوهم ازمن یادکن
farzad
ای خدای خوب من ا ی خدایی که همیشه با من بودی و هستی و مطمئنم که خواهی بود ازت یه خواهشی دارم با تمام سادگیم و گناهکاریم چون میدونم تو خیلی مهربونتر از چیزی هستی که من حتی فکرشم بکنم خدا ازت میخوام اونی که در تنهاترین لحظات تنهاییم تنهایم گذاشت رو تنها نذاری خدایا اون و به تو سپردم به تویی که از قلب و احساس وعشق من خبر داری و میدونی که واقعا دوسش دارم و میدونی که این دوس داشتن با هوس فرق میکنه خدایا هر روز بعد از نماز دعا میکنم ازت میخوام ازت خواهش و التماس میکنم که ما رو هر چه زودتر بهم برسونی ب حق همین روز های مبارکت به حق شب های پر فیض قدرت حالا ما رو قبول نداری به حق امام علی که وفاتش هم نزدیکه به حق آقامون که در غیبته یه نگاهی هم به اینطرف بکن اقا تو رو قسم میدم به فاطمه زهرا مادرت برام وساطت کن پیش خدا میدون حرف من پیشش اعتباری نداره ولی براتو خیلی ارزش قائله خودت به حق بهترین بنده هات کمکم کن که هر چه زودتر به هم برسیم بخدا دیگه تحمل این همه دوریش رو ندارم نمیدونم خواسته ی زیادی یا نه ولی اینو میدونم شما اینقدر بزگ هستین که این درخواست ها مثل قطره ای در برابر دریاست خدایا م
farzad
این دو بیت شعری که مینویسم رو زمان هایی که تنها فکر و ذکرم اون بود خودم گفتم شاید نشه اسمشون رو شعر گذاشت سالهاست منتظر دیدن روی ماهت هستم / امروز که فهمیدم تو رو خواهم دید شاد هستم نیامد لحظه ای یک شب مرا خواب / که بینم من تو رو آسوده در خواب
farzad
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل اسمانی که امشب می بارد... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.
farzad
نمیدونم چطوری شروع کنم ولی دلم ازش خیلی پره نمیدونم چرا داره با من اینطوری رفتار میکنه من خودم تو کاراش موندم بعد از پنج سال خیانت کردن بدون گفتن دلیلش نمیدونم چه معنایی میتونه داشته باشه بهتره موضوع رو از همون اول بنویسم وسطهای تابستون سال ۸۴ بو که من برای تعطیلات تابستون رفته بودم ارومیه به طور اتفاقی اونم رفته بود خونه عموش تو ارومیه عموی اون با دایی من که رفته بودم خونشون آشنا بودن و رفت و آمد داشتن قرار شد یه روز بعد از ظهر بریم خونشون و شب هم اونجا بخوابیم من اول متوجه رفتارای اون نمیشدم ولی بعد که ما با هم تو خونه جند ساعتی تنها بودیم سر حرف رو باز کرد یه جوری حرف میزد که باعث شد یه حس عجیبی نسبت بهش پیدا کنم خودش از اول شروع کرد و منم درگیر خودش کرد از اون روز به بعد تموم فکر و ذهنم شده بود اون هر کاری که میکردم تو ذهنم بود یه لحظه هم نبود که بهش فکر نکنم هر مراسمی میشد هر مهمونی میشد طوری برنامه ریزی میکردم که بتونم اون رو حتی برای چن لحظه حتی از دور ببینمش هر سال مراسم احیا .عروسی ها . مهمونی ها . تعزیه ها همشون برام شده بودن یه وسیله برای دیدنش ولی چون فهمیدم که یکی از ف
farzad
سالها گفتیم ما از کربلا از شهید عشق ومیدان بلا از غمش بر سینه و بر سر زدیم بوسه بر گهواره اصغر زدیم باز هم گفتیم، مظلوما حسین! بی کس وبی بال وپر،تنها حسین! او ولی اینگونه در انجا نبود باخدایش بود، او تنها نبود بود سیمرغی، نه سیمرغ خیال داشت ان سیمرغ هفتادو دوبال کربلاپیچده مثل راز بود بهترین ،غمگین ترین اواز بود ما نفهمیدیم عمق راز را معنی زیباترین اواز را کربلا محدود شد بر سر زدن گل به سرمالیدن وپرپرزدن تشنه لب گفتیم و هی خوردیم اب گریه کردن شد برای ما ثواب کربلا یعنی دو نیرو خوب وبد یک طرف ایمان ویک سو دیو ودد یک طرف علم وخدا وروشنی یک طرف جهل وسیاهی ،دشمنی کربلا یعنی که فردا باز هم این حقیقت هست واین اواز هم باز فردا کربلا ها می رسد عشق می اید،بلاها می رسد!!!