بـــΔــــیرا
از درسِ علوم جمله بگریزی بِهْ، و اندر سرِ زلفِ دلبر آویزی به، ز آن پیش که روزگار خونت ریزد، تو خونِ قنینه در قدح ریزی به. ~خیام~
بـــΔــــیرا
عجیبه...هر رمانی که میخونم مث دوباره دیدن یه کابوسه...میدونم که فقط ی رمانه ولی میخوام برم بهش بگم دختر..نکن این کارو ..همش بدبختیه...هر رمانی که میخونم...تصویر خودمونو میبینم...همش بدبختیه..
بـــΔــــیرا
یکی از ظلم هایی که در حق ما ایرانیا میشه اینه که هیچوقت یه سامر لاو(1) رو تجربه نمیکنیم...هعییی
بـــΔــــیرا
من الان میخوام برم بیرون..اول باید برم پایگاه بسیج کارشونو درس کنم بعدم بدو بدو خودمو برسونم به یه مهمونی مهم...معضل اینه که چی بپوشم ؟
بـــΔــــیرا
حس خوب بعد از طراحی یک خونه ی 80 متری برای 4 نفر...راحت و خوشگل..
بـــΔــــیرا
باید بتونی تو زندگیت وقایع و مسائل رو "talk out/through " کنی...با یکی حرف بزنی در موردش توضیح بدی و موضع خودتو در برابرش مشخص کنی...باید تکلیفت معلوم بشه..بعد هم پروندشو ببندی بذاری کنار...اگه این کارو نکنی چند وقت دیگه چند سال بعد میاد خفتت میکنه..میچسبه بیخ گلوتو جلو فکر کردن و زندگی کردنتو میگیره..مهم نیس که با یک دوست در موردش صحبت کنی یا با خودت یا بنویسیش...فقط باید بتونی موضعتو مشروح و طی ی فرایند منطقی مشخص کنی..
بـــΔــــیرا
تو گوشیم یه شماره دارم به اسم mate و در توضیحات عارفه...حتی نمیدونم کیه !! حکما از بچه های کتابخونه اس...اما کدومشون