لحظه لحظه قلب من سوی تو پرواز می کند
غنچه های بسته را لبخند تو باز می کند
نازنین بیا بیا رحمی به این دیوانه کن
آن گل رویت به این پروانه هم ناز می کند
لحظه لحظه با نگاهت می بری دل را زمن
آن نگاه مست تو دل را پر از راز می کند
ای گلم ای مه نازم غم مخور
تا نگاه گرم پروانه ترا باز می کند
لحظه لحظه با تو بودن من چه دلشادم ولی
بی توبودن دل کنارم شکوه آغاز می کند ...
ترا در خواب و رویا مي نويسم
ترا همرنگ گلها مي نويسم
ترا با آبی دریا نوشتم
کنون با آب دریا مي نويسم
زمينی نیستی مانند ماها
ترا در آسمان ها مي نويسم
باقی شم نمی گم