فرشته _ رند خرابات
خداوندا ! ........اگر در روز گرماخیز تابستان ..........تنت بر سایه دیوار بگشایی ........لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری .............و قدری آن طرف تر، عمارت های مرمرین بینی ..............و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد ...........زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ خداوندا ! .......اگر روزی بشر گردی .........ز حال بندگانت با خبر گردی ..........پشیمان می شوی از قصه خلقت ............از این بودن ، از این بدعت ..........خداوندا تو مسئولی !! خداوندا ! ............تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا، چه دشوار است ............... چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس، سرشار است. ...... "
فرشته _ رند خرابات
زن که باشی... هزار بار هم که بگوید:دوستت دارد!!! بازهم خواهی پرسید:دوستم داری؟؟؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید....... زن که باشی هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند..... زن که باشی هر وقت که صدایت میکند:خوشکلکم!!! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی دست خودت نیست زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی...
فرشته _ رند خرابات
خانومه استاتوش گذاشته : رفتم پسرمو(5سالشه)بردم عکاسي.عکاسه بچه رو جلو دوربين نشونده ميگه:آقا کوچولو اگه بيحرکت بشيني و به دوربين نگاه کني يه کبوتر ازاون بيرون مياد !! . . . . . . . . . . . . ديدم بچم نه گذاشت نه برداشت يه پوزخندي زد،گفت:گ*ه نخور سرعت دوربينو روي 2000و ديافراگمشم رو2/4تنظيم کن.بهونه الکيم نيار!!
فرشته _ رند خرابات
ما هیچ گاه همدیگر را به تامل نمی نگریم.....!! زیرا مجال نیست.... این گونه است که عزیز ترین کسانمان را در چشم به هم زدنی " به حوصله زمان" از یاد می بریم... !!!!!
فرشته _ رند خرابات
از خداوند پرسیدند : در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟ خداوند گفت : بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که خودشان او را دوست بدارند.
فرشته _ رند خرابات
......... لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد دلم.دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ! های! نپریشی صفای زلفم را دست و آبرویم را نریزی دل لحظه ی دیدار نزدیک است.... لحظه ی دیدار نزدیک است....لحظه ی دیدار نزدیک است...
فرشته _ رند خرابات
شک می کنم به خواب برف می بارد باد می ایستد باد می ایستد در چشم های باز حیـــــــــــــــــــــــــــــــفــ، حیف، فرصتی نیست برای آب شدن در آفتاب
فرشته _ رند خرابات
مجــــــنون ........ به قـــصـــه ی خـــود بـــازگــــــرد....!!! لــــــیلـے هـــــــــاے این دیـــــار بـــا هـــمـــه مـــجــنـــون هــــا "محـــــــــــــــرم" اند... جـــز مجـــــــنـــون خـــــــــود..........
فرشته _ رند خرابات
آنقـ ـدر نیستـ ـی كــه گاهــی حــ ـس مـی كنـم عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن داده*ای بی تـابــ ـم ! نقـ ـد می خــواهـمــ ـت . . .
فرشته _ رند خرابات
از دوستم پرسیدم: بالاخره تونستی فراموشش کنی؟ گفت: آره بابا..الان ۱۰ ماهو ۱۵ روز۷ساعتو ۴۵دقیقه ، نه ۴۶ دقیقه ست دیگه حتی بهش فکر هـــــم نمیکنم…. واقعــــــاً خیلی قانع شدم!
فرشته _ رند خرابات
اگر غم باعث بشود گوشه ی نگاهت کج بشود سمت خدا برایت خوب است شاید آن روزها که شاد و سرخوش بودی هیچ گاه یاد خدایم ننمودی بگذار خدایم گوشه ی نگاهت باشد ولی اکنون شاد باش آن غمت سرانجامش آشنایی با نور بود شاد باش
فرشته _ رند خرابات
خدایاتورا غریب دیدم وغریبانه غریبت شدم تورابخشنده دیدم وگناهکار شدم تورا وفادار دیدم وهرجا که رفتم بازگشتم توراگرم دیدم ودرسردترین لحظات به سراغت آمدم تومرا چه دیدی که وفادار ماندی؟!!...
فرشته _ رند خرابات
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی گـفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست گـفت چـــون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهای صد چــو ما را روزهـــا بل سالهـــا برگ و نواست گفتــش ای مسکین غلط اینک از اینجا کـــردهای آن همــه برگ و نـــوا دانی کــــه آنـــجا از کجاست در و مــــروارید طـــوقش اشـــک اطفـــــال منســـت لعـــل و یاقـــوت ستامـــش خـــون ایتـــام شماست...
فرشته _ رند خرابات
روزي ملانصرالدین دست بچه اي را گرفته وارد سلماني شدوبه سلماني گفت: چون من تعجيل دارم اول سرمرا بتراش وبعد موهاي بچه را بزن. سلماني هم تقاضاي اورا انجام داد. ملا بعد از اصلاح [!]ه را برداشت و رفت و گفت: تاچند دقيقه ديگر برمي گردم! سلماني سر طفل را هم اصلاح کرد و خبري از آمدن ملا نشد! سلماني رو به طفل نمود وگفت:پدرت نيامد! بچه گفت.... . . . . اوپدرم نبود. سلمان گفت:پس که بود؟ بچه پاسخ داد:او مردي بود که در سر کوچه به من گفت بيا برويم دونفري مجاناً اصلاح کنيم.