فرشته _ رند خرابات
مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق ، دستهایش تا خدا هم می رسد
فرشته _ رند خرابات
يــــادت باشد هيـــچ کجا آنقدر شلوغ نيستـــــــ کـــــــــه ! نــــــتوانی لحـــظه ای بـــا خــــدا خلـــوت کنــــــــــیــ
فرشته _ رند خرابات
مُتَنَفِرَمْ اَزْ اِنْسآטּْ هآیےْ کِهـ دیوآرِ بُلَنْدَتْ رآ مےْ بینَنْدْ ، ولےْ بهـ دُنْبآلِ هَمآטּْ آجُرِ لَق دیوآرَتْ هَسْتَنْدْ کِهـ تُو رآ فُروْ بریزَنْدْ تآ تُو رآ اِنْکآرْ کُنَنَدْ وَ اَزْ رُویَتْ رَدْ شَوَنْدْ
فرشته _ رند خرابات
افــراد مـوفق کـارهای مـتفاوت انـجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونــه ای متفاوت انجام مـی دهند …
فرشته _ رند خرابات
در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام کنار تو ...
فرشته _ رند خرابات
جاده ی موفقیت سر راست نیست پیچی وجود دارد به نام شکست دور برگردانی به نام سردر گمی سرعت گیر هایی بنام دوستان چراغ قرمز هایی بنام دشمنان چراغ احتیاط هایی بنام خانواده تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل اما اگر یدکی بنام عزم داشته باشید موتوری به نام استقامت و راننده ای بنام خدا به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد . . .
فرشته _ رند خرابات
شهـــامــت مــی خواهــد " ســـــرد بــاشــی " و " گــرم لبخنــد بزنـــی " ...! فروغ فرخزاد
فرشته _ رند خرابات
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق گذشته ام از فلک هم به نردبان سکوت
فرشته _ رند خرابات
به هر کاری که فرجامش نگون ساریست خو کردم به خود ظلم و به نامحرم نگاه اندر نگاه کردم دلیل اشک هایم را خداوندا تو میدانی برای عمر زیبایی ست که بیهوده فنا کردم چه شب هایی که از مستی هزاران توبه بشکستم دوباره در سحرگاهان دعای ربنا کردم چنان غم در دلم دارم که تنها چاره ام مستی ست برای مصلحت گفتم !خدایا من گنه کارم در این دیر خراب آباد چنان وابسته شد جانم بنای سبز پوشالی به دوزخ من بنا کردم
فرشته _ رند خرابات
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
فرشته _ رند خرابات
خدا گويد: تو اي زيباتر از خورشيد زيبايم ، تواي والاترين مهمان دنيايم ، بدان آغوش من باز است، شروع كن! يك قدم با تو، تمام گامهاي مانده اش با من..
فرشته _ رند خرابات
خداوند بی نهایت است،اما به قدر فهم هر نفر کوچک میشود و به قدر نیاز هر نفر فرود می آید و به قدر آرزوی هر نفر گسترده میشود وبه قدر ایمانمان کارگشا
فرشته _ رند خرابات
از آنها كه با عطر نان گرم و هياهوي زنگ تفريح بيگانه (ماندند چرا كه مجال ايشان در فاصله گهواره و گور بس كوتاه بود،) از فرزندان ترسخورده نوميد، در محله تاريك يك تن بيدار نيست.
فرشته _ رند خرابات
أي دريغ! كه مرا بامي بر سر نيست نه گليمي به زير پاي. از تاب خورشيد تفتيدن را سبوئي نيست تا آبش دهم، و بر آسودن از خستگي را باليني نه كه بنشانمش.
سپاس
13 سال و 4 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 24 دقيقه قبل