همه چی تموم شد! همون طوری که فکرشو کرده بودم تموم شد! باز من و اعتماده مسخرم! وقتی به کسی اعتماد میکنی... محبت میکنی و در قبالش یه غرور میبینی .. واقعا از کل زندگی از ادما از محبت و از عشق و احساس عاطفه سیر میشیی تصمیم میگیری از این به بعد بد باشی و در جوااب همه خوبی و محبت ها سنگ باشی .... ولی بازم نمیتونی.. و این بیشتر از همه اذیتت میکنه... ولی دیگه توبه کردم قسم نمیخورم ولی با تمام وجود نه به کسی دیگه بلکه به خودم قول میدم "دیگه تا آخر عمرم به هیچکس ولی هیچکس اعتماد نمیکنم" . . . .
خیلیا هستن که این شب ها ، روی تخت گریه می کنند و شب روی بالشت خیس می خوابن .... هیچی، خواستم بگم به سلامتیشون ... آرزوی دور شدن اشک از چشمای قشنگشون ... آرزوی یه دنیا لبخند روی لب های زیباشون ... آرزوی یه بالشت خشک ، روی تختشون ...
خدایا !!! اون #دستایی که یه روز باهاشون خودکار دست میگرفتمو #داستان و شعر #مینوشتم حالا اونقدر #سرد شده و میلرزه که حتی قدرتشو ندارم #اشکای خودمو باهاش پاک کنم!!!