جمعه رفتم کوه داد زدم : ـــ با من ازدواج میکنی ؟ بعــد شنیدم : . . . . ......بـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟ بــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مـــــــیکنـــــــــــــــــــــی؟ بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی؟ بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی؟ بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی؟ با من ازدواج میکنی؟ ـــ بَعدش چون آمادگی ِ این همه خواستگارو با هم نداشتم اومدم پایین که ادامه تحصیل بدم ...
دوس دارم
اگه یه روزی بچه داشته باشم
بزرگ که شد بهش بگم
برو با دلت زندگی کن
ما که زندگیمون دست عقلمون بود
شدیم این
بیرونمون بقیه رو کشت
تومون خودمون رو
نفهمیدیم بیس سالگیُ سی سالگی چی شد
تو برو
هر چی عشقت کشید
همون کارو بکن
فکر فردات هم نباش
پشت سرت راه میفتم
هر گندی زدی
خودم برات جمعش میکنم
هر خرابکاری هم که کردی
پشتتم.....!
موضوع انشاء: ماه محرمبنام خدامحرم خیلی خوب است، ما محرم را دوست داریم..دوستم رضا پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکندو آخرین ورژن! پوسترهای علیاکبر و حضرت عباس را در بساطش پهن میکند..قدرت سامورایی، شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند[ و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری]..آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند[ و تا آخر سال هم مشتری هایش را]..گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می اندازدو خودش در روز تاسوعا سر مردم گلمیمالد..![و یازده ماه هم سرشان شیره]..جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر!سی شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد[و سیصد و سی و پنج روز هم با اضافه کردن آب, شیرشان را میدوشد]..حاج منصور مداح بعد از محرم یک خانه جدید میخردو در کنار خانواده به خوبی و خوشی زندگی میکند..ما هم پاتوقمان را از جلو مدارس دخترانه به دستههای عزاداری انتقال میدهم و برایشان اسفند دود میکنیم..پس نتیجه میگیریم محرم خـــــیلی خوب است و از مسولین میخواهیم مدتش را طـــــولانی تر کنن...