هذيان با آيينه
اي مرگ من ايستاده ام وتو را به نيروي عشق و مهرباني همه همراهانم خواهم شكست
هذيان با آيينه
دستانت را در دستم مي فشارم گرمايش همه سردي قلبم را ذوب مي كند دستانت را از من نگير
هذيان با آيينه
افسوس كه هيچ نداند كسي * خندان و تنها درون قفسي* زهر است براي دل عاشق شده* خود كامي و معناي تحريف شده* «انوشه گلبن»
هذيان با آيينه
در زندگي يك وقتهايي آدم چيز هاييرا پيدا ميكنه كه به همه زحمت زنده بودن مي ارزد
هذيان با آيينه
گفتي گل خوشبوي بهشت . . كاش باغبانم بعد من تحمل داشته باشد
هذيان با آيينه
هميشه سايه ات را روي سرم نگه دار عمر خفتن زير سايه زياد نيست
هذيان با آيينه
دنبال پاكن براي خاطراتم مي گشتم تا روز هاي بدو خط خطي را پاك كنم . . . تو از پاكن هم پاكتر شدي برايم
هذيان با آيينه
مهرباني فقط به گفتن نيست گاهي ميشه از جفت كردن يك جفت كفش هم اين را فهميد
هذيان با آيينه
چرا وقتي بامن هستي زندگي يك رنگ ديگه داره ؟؟