✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
مــَعــمــولا آدَمــا از ایــنــکــه بــَعـد از مـَـرگ فــَـرامــوش بــِـشـــَـن وَحــشـــَـت دارَن,وَلـــی چــه ســَـخــته زِنـــده بـــاشـــیُ فــَــرامـــوش بـــِـشی . . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
میخواهم برگردم به روز های کودکی,ان زمان ها که پدر, تنها قهرمان بود,عشق, تنها در اغوش مادر خلاصه میشد,بالاترین نقطه ی زمین,شانه های پدر بود,بدترین دشمنانم,خواهر و برادران خودم بودند,تنها دردم,زانو های زخمی خودم بود,تنها چیزی که میشکست,اسباب بازی هایم بود...
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
خدایا خورشید را به من قرض میدهی؟از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست که یخ بسته است...
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
لحظه های دوریت را با ساعت شنی شمرده ام,تا حالا یک صحرا گذشته است...
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
عکسی از صورت ماهت توی اسمونه که نمیزاره دل من غافل از یادت بمونه
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
اگه نیوتن صورت ماه تو رو میدید معنی واقعی جاذبه رو میفهمید...
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
ابتدای زمستان است و هوا پر شده از "دوستت دارم"هایی که به بادها سپرده ام...کاش پنجره ات باز باشد...