خاطرات دبيرستان گل آقا : دوستان يادمه اون زمون ما زياد سر كلاسها نبوديم از خيلي درس ها هم خوشمون نميومد يه روز تو يه كلاسي مچمو معلم بد رقم گرفت و ما رو بد جور ضايع كرد. آره كلاس زبان انگليسي بود نامرد اين معلمه يه هيكلي داشت عجيب از تهديد و اين جور چيزا هم نمي ترسيد خدا شاهده يه روز دستشو برد طرف كمرش يه جاقو درآورد كه همه جفت كرديم بابا مثلا اون موقع ما برا خودمون كسي بود . بگذريم اين هر وقت خدا ميومد من چون انگليسيم بد رقم ضعيف بود چند تا از بچه هاي بلند قد رو مي آوردم جلو ميز خود تا از ديدش مخفي باشم . اين روش خوب جواب ميداد يه روز به خيال اينكه بازم مثل قبل متوجه من نميشه موچمو گرفت گفت فلاني چرا گوش نميدي هي .... ( اگه گفتي چيكار مي كردم ؟ ) هر وقت كه يادش مي افتم.
دوستان توجه كنيد خواهشاً بذاريد يكم بحث رو عوض كنم بازم مجددا شروع كنيد به پست دادنتون . چون اين خاطره اي كه ميگم خيلي جالبه البته از نوع خنده دار به گوش دادنش مي ارزه. قبلي رو نفهميدم چه جوري نوشتم
سرعت كم سايت رو مدير مالي دنبالر توضيح داد به خاطر سرور و حملات القاعده . بابا اونجا كاناداست روزا كه سرعت كمه خو اونجا شبه همه خوابند و ما بيدار برعكس شبا سرعت ميره بالاتر چرا چون اونجا روزه و اونا بيدار هاست پليس رو تصحيح كنيد زشته داداااااااا