در ميانشان درنگ کردم، زير آسمان بیآزار، و بهپروانگان چشم دوختم، که لابلای برگ و پونههای بيشه پرپر میزدند، و بهسنبل کوهی چشم دوختم، و بهباد ملايم گوش دادم که لای علفها نفس میکشيد، و در عجب ماندم که آیا هرگز کسی میتواند برای خفتگان خاک آرام بهخواب ناآرام بينديشد؟