☂ parastoo
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر”
من دقیقا همون جام!
بزنم بهش یا نه . . . !؟
☂ parastoo
هرتبی تب عشق نیست گاهی وقتا بعضی تب ها از عفونت هوسه.....!
☂ parastoo
خواستم تیر خلاص را به قلبت شلیک کنم اما هر چه گشتم قلبی نیافتم پس تو لایق اسلحه گرم نیستی تو را باید با سلاح سرد خاموش کرد
☂ parastoo
خدایـــــــــــــــــــــــا ! شنیدهــــ بودمـــــ رحمتتــــــــ بــــــی پایان استـــــــ ولـــــی گمــــــان نمیکـــــــردم اینچنیــــــــن شبیهـــــ یکـــ معجزهـــــ بود ! اینـــــــ بــــــــــآر او برگشتــــ امـــــــا ... منـ نخواستمشــــ ...
☂ parastoo
هییییییییییییییییسسسسسسسسسس........................ آروم ..... عشق من توی آغوش دیگری خوابیده.
☂ parastoo
هر کسی بهت گفت : دوستت دارم ... برو بغلش کن وبا یک بوسه ... آروم سرتو بذار رو شونه هاش و یواش در گوشش بگو: خفه میشی یا خفت کنم؟!!!!
☂ parastoo
حوصله خواندن ندارم حوصله نوشتن هم ندارم! این همه دلتنگی دیگر نه با خواندن کم می شود،نه نوشتن.. دلم لمس آغوشت را می خواهد؛ فقط همین...
☂ parastoo
از طرف مدرسه به پسر داییم گفتن برو درباره ی "عمه ی عطار" تحقیق بنویس ، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره ی "عمه ی عطار" مطلب جمع کنن آخرشم به هیچ جا نرسیدیم! اصلا هیچ منبعی درباره ی خانواده ی پدری عطار پیدا نمیشد. زن داییم رفته مدرسه داد و بیدار که این چه تحقیقی به بچه ی مردم میدین! عمه ی عطار به چه درد بچه میخوره آخه! مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده " ائمه ی اطهار" بوده!!