يكي از رفيقام (ترمكي) رفته دانشگاه سر كلاس استاد ميگه همه اسم شماره دانشجويتون رو اين كاغذ بنويسيد كاغذ رو ميدن به رفيقم ميبنه تمام شماره ها با 911 (پيش شماره خط همراه)شروع ميشده اون هم ميشنه شماره تلفنش رو مينويسه بغل دستيش كه يكي از بچه هاي #دنبالر بوده از كيفش شماره داوطلبيش رو بيرون مياره مينويسه .... بدبخت تازه ميفهمه همه اونا شماره داوطلبي بود (برق الكترونيك/گيلان شبانه) من : مرحوم نيچه: بغل دستيش: برق:
پاییز میرسد ... و از انبوه برگهای زرد رنگ ، میوه هایی طلایی رنگ باقی مانده اند ! انبوه برگهای رقصنده با باد ... هیچگاه اجازه جلوه به میوه ها را نداده بودند؛ چه در بهار وچه در تابستان ! و عجیب که خزان ، برگها را بیقیمت کرد و میوه ها را قیمتی !
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایل