عصرای تابستون که می شد از مامانم اجازه می گرفتم تا بگم #یاسمن و #مرجان بیان خونمون و با هم خاله بازی کنیم ؛ ایوونمون بزرگ بود ؛ شاید 3 تا گلیم 9 متری کُلّشو می پوشوند؛ حوض آبی ِ توی حیاط رو پر از آب می کردیم و پاهامونو تا زانو میذاشتیم تو آب .... #یادش-بخیر .
تابستون که میاد یاد تعطیلاتش می افتم بدون هیچ دغدغه ای هر جا دلت میخواد می ری ،میای ... یاد فالوده شیرازی...رفتن به شمال و کلی خوش گذرونی. یوووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووووووووووو بازم تابستون
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 24 دقيقه قبل توسط موبایل